دادم ، اينك تفصيل آن انگيزهها ، كه سالار مرزبان را ، بر يورش به رى برانگيخت و رفتارى كه فرايند وارونه به دو داد ، تا اسير شد و به دژ سميرم زندانى گشت ، چنين است : مرزبان كسى را براى كارى به نزد معز الدوله فرستاد ، و او هنگامى به بغداد رسيد كه امير براى گشودن بصره رفته بود . فرستاده بماند تا وى بازگشت و نامه را به وى داد . در نامه چيزى بود كه امير را خشمگين كرد تا دستور داد ريش فرستاده را تراشيدند و ناسزاهاى سنگين به او داد او با اين حال بازگشته داستان را براى مرزبان گفت . او خشمگين * شد و به گردآورى سپاه پرداخت . او بر آن شد كه به رى آغاز كند ، زيرا در پنهان به ناصر الدوله [ حمدانى ] نامه نوشته به وى وعدهء هر گونه كمك خود و فرزندان و دارائى خويش را داده از وى مىخواست كه او به هجوم بر بغداد آغاز كند . [ ناصر ] در پاسخ نرم خود نوشت من اين را درست مىدانم كه تو به رى آغاز كنى ، پس هر گاه پيروز شدى به بغداد و جز آن هجوم برى . از سرداران رى على پسر « جوان قوله » كه به مرزبان پناهنده شده بود ، چنين گزارش آورده بود ، كه در پشت سر وى سردارانى ديگر نيز برآنند كه به وى پناهنده شوند . اين نيز بر اميدوارى مرزبان افزود . پس پدر خود محمد بن مسافر و برادرش ابو منصور و هسوذان را [ 1 ] بخواست . چون پدرش آمد به پيشواز او رفته ، زمين را پيش پدر بوسه زده ، او را بر
هامش
[ ( 1 - ) ]M: ناسازگارى و كشاكش ميان اين پدر و همين دو پسرش را كه همگى گنوسيست مسلمانند در خ 66 - 67 ديديم . اين خود نمونهاى از جنگهاى بويهئيان سنىزده با ايرانيان گنوسيستتر از ايشان است كه ، با اين رفتار بويهئيان علت وجودى خود را از دست داده بر عمر حكومت عباسى مىافزودند ، تا عباسيان توانستند با كمك تركان سلجوقى خود بويهئيان را نيز براندازند . سخنان مشكويه با همهء سنىزدگى هميشگى ، در اين بخش بوى همدردى با خاندان مرزبان ( پدر زن ركن الدوله ) را مىدهد . با اينكه مشكويه نسبت به استادش ابن عميد نيز وفادار است و او را مىستايد و ابن عميد دشمن و اسير كنندهء مرزبان است ( خ 176 - 178 ) ، باز هم مشكويه مردانگى مرزبان و دانائى ابن عميد را مىستايد .
چنان كه در خ 6 : 220 خواهيم ديد ابن عميد در نابود كردن روزبهانيان ديلمى نيز به آل بويه كمك شايان كرده است .