تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
داستان را گفت . معز الدوله كه چنين كسى را قابل اطمينان نمىديد او را به صيمرى سپرد تا حبس كند . ولى صيمرى او را بكشت . در اين سال گرانى بيداد كرده مردم بىنان ماندند ، تا آنجا كه مردگان گنديده و علفها را هم خوردند . چون چارپايان سرگين مىانداختند ، گروهى گردآمده آن را باز مىكردند ، تا اگر جوى در آن يافت شود بخورند . مردم تخمهء قطونا [ 1 ] را در آب شسته ، بر تختهء آهنين پهن كرده ، روى آتش بو مىدادند و مىخوردند و از اين رو گروهى ورم روده گرفته ، بيشترشان مردند و باقىماندگان نيز مرده‌نما شدند . مرد و زن و كودك در كنار راه‌ها نيم‌مرده ايستاده ، آنقدر نالهء گرسنگى سر مىدادند ، تا مىافتادند و مىمردند . اگر كسى پاره نانى مىيافت آن را در زير لباس مىپوشانيد و گرنه با زور از وى گرفته مىشد . شمار مردگان آن اندازه بود كه به دفن ايشان نمىرسيدند ، سگها گوشت آنان را مىخوردند * مردم گرسنه بسيار به سوى بصره به راه افتادند كه خرما بخورند ولى بيشتر ايشان در راه مردند ، آنان كه رسيدند نيز پس از اندكى مردند . زنى هاشميه را گرفتند كه پسرى را دزديده زنده در تنور انداخته سرخ كرده ، برخى از گوشت او را خورده بود و داشت باقى را مىخورد . پس گردنش را زدند . مردم خانه و عقار خود را به چند قرص نان مىفروختند ، ميانجى نيز بخشى از نان را به دلالى مىگرفت . زنى ديگر را نيز گرفتند كه بچه‌ها را مىكشت و مىخورد . اين پديده گسترش نيز يافت و چند زن آنچنانى را گرفته كشتند . هنگامى كه اين فتنه فرو نشست ، غلات تازه به شهر وارد شد و قيمتها بشكست . هنگامى كه ابن شيرزاد پنهان شد ، كارهاى او را ابو جعفر به دست گرفت ، سپس امير معز الدوله و صيمرى ، حسن بن على بن مقله را به جاى ابو جعفر ، بر كار خراج
هامش
[ ( 1 - ) ]M: هر دانهء خوردنى و شايد : تخمهء قطن پنبه باشد .
تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 130 | أحمد بن محمد مسكويه الرازي / ابو القاسم امامى / على نقى منزوى