تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
دو « ركوه » [ 1 ] را غرق كردند ، ولى در پايان ، تركان گريخته ، ديلميانى كه به كرانهء خاورى پياده شده بودند فرياد مىكشيدند . ينال گوشه كه شب را به مىخوارگى گذرانده بود ترسيد و نتوانست پايدارى كند و گريخت و يارانش به باب شماسيه عقب نشستند * . لشكر ناصر الدوله درهم ريخت ، ابن شيرزاد به او پيشنهاد كرد كه سوار شود و با ديلميان از آب گذشته بجنگد . ناصر به او پاسخ داد كه گذشته چنين بوده است كه هر گاه من سوار شوم مردم مىگريزند ، پس تو سوار شو ، ابو جعفر سوار شد ولى ديد مردم سوار يك ديگر شده مىگريزند و كسى در انديشهء ديگرى نيست ، پس خود او نيز بگريخت و ناصر الدوله نيز گريزان شد . ديلميان بغداد خاورى را گرفتند [ 2 ] ، سوختند و غارت كردند و گروه بسيار از عامه [ 3 ] مرد و زن و كودك كشته شدند . ترس مردم را به فرار وامىداشت زيرا در روزهاى آشوب ديلميان را زده و ناسزا گفته بودند و اكنون از پيروزى ايشان ترسيده ، در آن گرماى سخت با پاى برهنه بيرون دويده پياده به سوى عكبرا مىگريختند و در راه مىمردند [ 4 ] . معز الدوله كه بر دو سوى بغداد چيره شد ، با خوى نرمى كه داشت به مردم امان داده از كشتار و غارت جلوگيرى مىكرد ، ولى سربازان دست بردار نبودند ، او نيز توانائى جلوگيرى نداشت ، تا آنكه صيمرى سوار شده برخى را كشت و برخى جوانان ديلمى را به دار كشيد ، خود او به گشت پرداخت تا توانست سپاه را آرام كند . اموال غارتى را كه ضبط كرد ،
هامش
[ ( 1 - ) ]M: متن : ركوتين . زورق كوچك باخيك باد . [ ( 2 - ) ]M: ابن اثير گويد : پس خليفه در محرم 335 ه . به خانه‌اش بازگشت . [ ( 3 - ) ]M: شايد سنيان . [ ( 4 - ) ] صاحب تكمله مىافزايد : گويند : زنى ديده شد كه مىگفت : من دختر ابن قرابه يكى از سرمايه‌داران بزرگ بغداد [ در فهرست ديده شود ] هستم زيور و جواهر بسيار با من هست ، كه بيش از هزار دينار مىارزد . اينها را بگيريد ؟ كمى آب به من بدهيد : كسى به دو پاسخ نداد تا بمرد ، باز هم كسى يافت نشد كه جواهرات او را ببرد ، هر كس تنها به خود مىانديشيد .