نوين اقطاع را با وضع موجود كه در حداكثر پستى و كم ارزشى بود مىبستند .
بار همهء اين دشواريها نيز بر دوش كشاورزان بينواى بومى سرزمين بود ، كه برخى از آنجا گريخته ، برخى به زير بار كمر شكن زندگى خرد شده ، برخى براى امان يافتن از شر فئودال ، زمين خود را به دو واگذارده ، به كارگر كشاورز تبديل مىشدند .
روستاها از آبادانى باز ماند ، ديوانها بسته شد ، دفتردارى و كارگزارى نابود شد . دبيران دانا مردند و گروهى ناآشنا ، روى كار آمدند ، كه چون به يكى از ايشان كارى واگذار مىشد ، بيگانه و جلف مىنمودند . اقطاع گيرندگان ، تنها وابستگان و نمايندگان خود را بر سر كار مىگماردند . پس در آنچه به دست ايشان رخ مىداد دقت نمىكردند و راه بهتر براى بهره بردارى بيشتر ، جستجو نمىكردند ، دارائى خود را به راه نادرست كنترات مىدادند * و زيان حاصل را ، با زور بر پيمانكار خود تحميل مىكردند . چون بخشها [ 1 ] از دست دولت بيرون شده بود ، كارگزاران آنها را رها كرده بودند ، قدرت دولت تنها به اندازهاى بود كه مبلغ مورد نياز هزينه را تعيين كند و آن را بر پيمانكاران به گونهاى قسط بندى كند كه توانائى پرداخت داشته باشند . ولى تازه اگر آن نيز پرداخت مىشد ، به راه درست مصرف نمىگشت ، ناظران به حوادث كمتر توجه داشتند . عادت بر آن بود كه خوب را بردارند و بد را وا بگذارند و عوض آن را از دولت بخواهند و آنچه را به دست ايشان ويران شود به دولت پس بدهند .
معز الدوله ادارهء هر بخش را به يكى از ويژگان ديلمى خود واگذار كرده ، هم مسكن او و هم منبع درآمد او بود . گرد او را نيز مشتى كارمندان [ 2 ] دغل فرا گرفته بودند ، كه هدف هر يك از ايشان نويد دادن و امروز و فردا كردن بود ، تا بدهىها را سال به سال عقب بيندازند . او بخشهاى آزاد بيرون از تيولها را به دو قشر از مردم
هامش
[ ( 1 - ) ]M: متن : لخروج الاعمال عن يد السلطان . . .
[ ( 2 - ) ]M. متن : المتصرفون الخونة . . .