نمىكردم تا آنكه اسپهدوست را ديدم كه چگونه بر صافى و دار و دستهاش حملهور مىشد و همه را مىگريزانيد ، آنگاه باور كردم .
معز الدوله در قطيعهء ام جعفر ، به ساختن پنجاه و اندى « زبزب » پرداخت و روز چهارشنبه سه روز از ذى حجه مانده ، آنها را به دجله انداخت . جوانان معز الدوله در آنها نشسته با زبزب سواران ناصر الدوله مىجنگيدند . ابو جعفر صيمرى مىگفت : خستگى و بيچارگى بر همه چيره شده بود ، تا آنجا كه معز الدوله قصد گريختن به اهواز داشت . او بارهاى خود را بست و گفت : راهى براى گذشتن از آب به خاور دجله بيابيد ، تا اگر توانستيم در آن سو كارى كنيم و گرنه به اهواز رويم . صيمرى و اسپهدوست با نه تن ، سحرگاه شنبه پايان ذى حجه ، به جزيرهاى كه * پهلوى « مخرم » است رفتند ، تا به كرانهء خاورى روند . پس ينال گوشه اندكى مزاحم ايشان شد ، ولى ايشان و ياران به دنبالشان از آب گذشتند .
ترفندى كه بدان از آب گذشتند :
معز الدوله قايقهايى در صرات ساخته بود و شبانه آنها را به دجله انداخته ، تا محلهء « ثمانين » پائين آورد كه تنگترين نقطه دجله است . پس با وزيرش صيمرى و اسپهدوست قرار گذاشت كه اين دو با ديلمان ويژهء خود در اينجا از آب بگذرند ، خود معز الدوله نيز چنين وانمود كرد كه مىخواهد از بالاتر « قطربل » عبور كند ، پس شبانه با گروهى بدانجا شد و در وقت مقرر بوقها را به صدا درآورده مشعلها را روشن كرده ، برخى قايقها را با قلاب مىكشيدند . دشمنان كه چنين ديدند بيشتر نيروى خود را براى جلوگيرى از او به سوى بالا كشيدند و بدين شيوه صيمرى و يارانش توانستند از آب بگذرند . صيمرى نخستين كسى بود كه به آب زد . يارانش كه بيمناك شده بودند نيز ، چون او را ديدند به غيرت آمده ، دنبالش رفتند . سپس معز الدوله نيز به همين جا بازگشت . دشمن چون از ترفند آگاه شد زبزبهاى فراوان بياورد تا جلو گذر ايشان را بگيرد و به جنگ سخت پرداخته ،