خانهء موسا بن سليمان آمده ، توزون او را در آنجا ديدار كرده ، گفتگو نموده ، در همان شب پيمان بيعت بست و ما داستان را پنهان داشتيم .
چون متقى للّه از « رقه » آمد و توزون او را ديد و سلام گفت ، من به توزون گفتم : آيا بر آنچه پيمان بستيم استوارى ؟ گفت : آرى . گفتم : هم اكنون انجام ده . چه هر گاه وارد خانهاش شود ، رسيدنت به او دشوار خواهد بود . پس توزون متقى را توقيف كرد و شد آنچه شد .
آن زن نيز كه سفيرى اين كارها را داشت « حسن شيرازى » مادر زن ابو احمد فضل بن عبد الرحمان شيرازى بود ، كه چون مستكفى به خلافت رسيد نام خود [ حسن ] را به « علم » تغيير داده سمت « قهرمانهء » دربار مستكفى را يافت و همهء كارها را زير نظر گرفت [ 1 ] .
هامش
[ ( 1 - ) ] دربارهء قهرمانگى « حسن شيرازى » صاحب « عيون » گويد : چون خلافت براى مستكفى استوار شد ، اين زن نام خود را به « علم » تغيير داده ، قهرمانهء دربار مستكفى شد و همهء كارها را به دست گرفت . پس او با ابن سليمان دبير ، گنجينههاى متقى را جستجو مىكرده ، بيشتر آنها را يافته به مستكفى مىرسانيدند . پس مستكفى يك تسبيح گوهرين يك راسته را كه سرنگين آن ، ياقوت سرخ فام بود و مانند آن در سرنگينى ديده نشده بود ، براى توزون فرستاد . اين تسبيح به پنجاه هزار دينار قيمتگذارى شد و توزون آن را بابت تعهدى كه مستكفى داده بود برداشت . ( - خ 6 : 111 و پانوشت ص 108 ) .
حسن به خانههاى بازرگانان و آبرومندان نيز يورش برده هر چه مىيافت براى خود برمىداشت . دست درازى اين زن بدانجا رسيد كه دارائى بىشبههء مردمان را نيز مىگرفت . « ذكا » گويد : روزى ابن شيرزاد به خانهء « توزون » به پائين آمد ، پس مردمى از بازرگانان كرخ به او درآويخته گفتند : حسن قهرمانه ، به خانهء برخى بازرگانان دستاندازى كرده دارائى بسيار از پوشاك و جز آن را ، به بهاى سى هزار دينار برده است . شيرزاد ايشان را احضار و سخنشان گوش داده گفت : درست خواهم كرد . پس شيرزاد به نزد « توزون » رفت ، توزون به شيرزاد گفت : برو پائين خدمت مولانا [ خليفه ] و از زبان من سپاسگزار . كه ديروز مقدارى زياد تخته پارچه براى من فرستاده است .
شيرزاد گفت : اى آقا اينها پارچهها و اموال بازرگانان است كه گروهى از ايشان در خانهء شما گرد آمده ، دادخواهى مىكنند و مىگويند از يك بازرگان ، دارائى به بهاى