به موصل رفته بود ، امير ابو حسين احمد بن بويه [ نيز از اهواز ] به واسط آمده بود . پس چون توزون با حمدانيان صلح كرده ، * به پايتخت بازگشت ، براى بيرون
هامش
[ = ] « حسن » بود به دبيرى گمارد .MII: بنابر آنچه گذشت ، دربارهء كور كردن متقى و به خلافت نشاندن مستكفى ما با دو گزارش روبرو هستيم .
الف : مشكويه در تجارب الامم ( متن . خ 109 - 112 . ص 104 - 108 ) آرد كه : ثابت از ابو العباس كه دوست توزون بود نقل كرد ، كه : من [ ابو العباس ] عامل اصلى جريان بودم . او توضيح داد ، كه چگونه ابراهيم ربنبذ [ و به گفتهء ابن اثير : زوبيندار ] ديلمى ابو العباس را با « حسن » مادر زن فضل شيرازى وزير آيندهء مستكفى آشنا كرد ، پس « حسن » ابو العباس را با عبد اللّه [ مستكفى خليفهء آينده ] آشنا ساخت ، پس ابو العباس ، توزون را در خانهء موسا بن سليمان به مستكفى رسانيده در 14 صفر سال 333 پيمان بستند . ابو العباس مىگويد : وساطت و سفارت در اين جريان را « حسن » مادر زن شيرازى وزير آيندهء مستكفى انجام داده است ، كه پس از كودتا نامش را به « علم » تبديل كرده سمت « قهرمانهء » دربار مستكفى را يافت .
ب : صاحب عيون كه متن آن را آمد روز ويراستار « تجارب الامم » در پاورقى ص 68 - 72 و 75 - 76 چ مصر 1915 م آورده گويد : ابو محمد فرغانى از « ذكا » مولاى راضى خليفه كه در سفر بازگشت متقى از رقه به بغداد در ركاب او بود و بازداشت و كور كردن او را ديد ، نقل مىكند كه : عامل اصلى جريان زنى شيرازى به نام « حسن » است كه پيش از كودتا با مستكفى رابطه برقرار كرده و پس از آن « قهرمانهء » دربار شده است .
اين گزارش مىگويد : حسن به وسيلهء ابن مالك ديلمى كه جوانى زيبا است و دبير او ابو عبد اللّه ابن سليمان ، پيشنهاد كودتا را به « دكلا » دوست توزون نموده ، اين سه تن توزون را راضى كرده ، در جزيرهاى نزديك خانهء ابن طاهر با عبد اللّه [ مستكفى خليفهء آينده ] روبرو كرده ، پيمان بستهاند .
در گزارش ب سخنان « ذكا » بيشتر بوى تعصب و عقدهء جنسى و ضد ايرانى دارد .
سخنان ابو العباس در گزارش الف به حقيقت نزديكتر مىنمايد .
بانو حسن زنى شيرازى و سياستمدار است كه براى افزودن نفوذ ايرانيان در دربار ، با همدستى چند ايرانى ديگر متقى را به دست « توزون » بر مىاندازند و مستكفى را بر تخت مىنشانند ، حسن به مقام قهرمانگى دربار با لقب « علم » گمارده مىشود و آن را تا پايان دوران خليفگى مستكفى نگاه مىدارد و پس از سرنگونى او حسن نيز بيچاره مىشود .