تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨

رفتن امير ابو حسين بويه به ديالى :

پيش از خلافت مستكفى هنگامى كه « توزون » [ براى جنگ با حمدانيان ]
هامش
[ = ] سىهزار دينار برده‌اند . توزون به ايشان اجازهء ملاقات داده به سخنشان گوش فرا داد ، چون درست فهميد به شيرزاد دستور داد كه همين اكنون پيش خليفه برو و اين پارچه‌ها را ببر و به دو بگو : اين پارچه‌ها را به كسانى كه از ايشان گرفته‌اى پس بده ، مرا بدانها نياز نيست . به او بفهمان ، اين كار زشت است و اگر تكرار شود خطرناك باشد . حق بود كه اگر اين كار به دست يكى از ما انجام مىگرفت ما را منع مىكردى . اگر كسى بفهمد كه خليفه چنين مىكند نمىتوان او را از كارى مانند آن منع كرد . پس تو [ شيرزاد ] همانجا بنشين تا اموال به بازرگان صاحب آن ، بازگردانيده شود . شيرزاد پائين رفت و دربارهء پارچه‌ها با مستكفى سخن گفته آنها را به بازرگان برگردانيد . « ذكا » گويد : حسن را مشتى مردان ، كه همكار زشتيهاى او بودند همچون ابو طلحه و « سنيدى » ، كه به چشمان متقى ميل كشيد ، در ميان گرفته بودند . به اينان شمشير و كمر بسته بود و هر گاه كه مىخواستند مىتوانستند به تنهائى بر مستكفى درآيند . ابن خاقان پرده‌دار در جلوگيرى سست مىآمد . تنها هنگامى كه « توزون » به دربار مىآمد ، او پيدا مىشد . ديگر دربانان نيز زير دست « حسن » كار مىكردند و اعتنائى به اين پرده‌دار نداشتند . اين زن پرده‌داران و غلامان و پادوهاى كاخ خليفه را در مجلسى به نام « حوادن » [ بزم گلها ] عرضه مىداد ، كه دست كسى جز وزير يا پرده‌دار بدان نمىرسيد . هيبت خليفگى با اين زن از هم بپاشيد آداب و رسوم آن از ميان برفت . دربار براى هر بىادب باز بود ، هر كس كه نزد مستكفى بار مىيافت رو به روى او مىنشست . مستكفى وزارت به ابو الفرج سامرى داد ، ولى او جز نام وزيرى نداشته ، كارها به دست ابن شيرزاد بود . ابو عبد اللّه بن سليمان را طبق شرط سابق به دبيرى گمارد ، به توزون خلعت همراه با گردن‌بند و دستبند داده ، تاجى مرصع به جواهر بر سر او نهاد و او ، پيش روى مستكفى بنشست . سپس با همان تاج و خلعت بر اسبى با زين جواهر نشان زرين سوار شده برفت . ابن شيرزاد و قاضى نيز خلعت يافتند . . . پس چون ابن شيرزاد كار بازگردانيدن دارائى بازرگانان را انجام داد ، دانست كه اين رفتار براى ابن سليمان سنگين و ناگوار خواهد بود و او در بدبين كردن مستكفى خواهد كوشيد . پس ابن شيرزاد به « توزون » گفت : اين مردى مزور و بدمنش است و شايستهء دبيرى خليفه نه . پس او را بر كنار و سپس با برادر و پسرش بازداشت كرد و به شام فرستاد و مستكفى [ ابو احمد فضل بن عبد الرحمان ] شيرازى را كه شوهر دختر