تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
شدم و ديدم مردى * از كاخ ابن طاهر [ 1 ] با پوشاك زنانه بيرون آمد و به خانهء ربنبذ نزد من آمد و خود را عبد اللّه بن مكتفى معرفى نمود . او همچون مردى مؤدب دنيادار با من سخن مىگفت كه تشيع‌گرا نيز مىنمود . او قول مىداد كه ششصد هزار دينار براى راه انداختن اين كار به من ، و دويست هزار دينار براى توزون بدهد . او گفت : من مردى فقيرم ، جز اينكه اندوخته‌هاى ثروت را مىدانم كه ديگران نمىدانند ، من گنجينه‌هاى خلفا را نزد كسانى مىشناسم كه ديگران نمىشناسند . او افزود : اين ارقام دقيق است ، شك بدانها راه ندارد و كسى جز من نيز بدانها دست‌رسى ندارد ! [ ابو العباس تميمى گويد : ] چون از سخنان آن مرد [ عبد اللّه بن مكتفى ] آگاه شدم به سراغ توزون رفتم ، در راه انديشيدم كه اين كار را تنها نكنم ، پس در « حديدى » [ 2 ] كه دم در خانهء « توزون » بود ، با ابو عمران موسى بن سليمان بر - خوردم ، دستش را گرفته تنها به كنارى بردم و پس از سوگند پنهانكارى داستان را به او گفته ، كمك خواستم . او گفت : اين كار براى من بزرگ است ، بدان در نمىشوم ، چون او مأيوسم كرد خواهش كردم مداخله و معارضه نكند ، او پذيرفت . پس به نزد « توزون » شده او را به خلوتى بردم و به قرآن سوگند دادم كه داستان را پنهان دارد ، سپس همه را برايش گفتم ، به دلش نشست ولى گفت : من بايد آن مرد [ عبد اللّه ] را ببينم و سخنش را بشنوم . گفتم : آن با من ! ولى اگر تو خواهان * انجام اين كار هستى : نبايد آن را با ابو جعفر بن شيرزاد در ميان نهى ! كه او تصميم تو را سست سازد و تو را باز دارد . او پذيرفت . ابو جعفر كه از تنها شدن من با امير آگاه شده گفته بود : دارد عليه من مىكوشد ! من نزد آن گروه رفته گفتم : امير براى ديدار آن مرد به خانهء موسى بن سليمان خواهد آمد . پس دربارهء شبگردى در دجله ، دستور سختگيرى داديم و شب يكشنبه چهاردهم صفر ، عبد اللّه بن مكتفى به
هامش
[ ( 1 - ) ]M: متن : دار ابن طاهر . براى تاريخچهء اين اميرنشين ن . ك : خ 5 : 59 . [ ( 2 - ) ]M: گونه‌اى قايق نهرپيما - خ 5 : 59 پانوشت .