تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 537

مساهمون:

ص٥٣٧
- « كدام شرط ؟ » قطام گفت : - « سه هزار درم ، يك برده ، يك كنيز ، و . . كشتن على . » پور ملجم گفت : - « پذيرفتم . به خدا من جز براى كشتن على بدين شهر نيامده‌ام . » قطام گفت : - « پس من نيز كسى را بجويم كه در اين كار تو را يارى كند . » پس ، مردى از تيرهء خود را در اين كار بگماشت و عبد الرحمان خود نيز يكى را بجست و سه تن شدند . سپس ، در همان شب كه پور ملجم با ياران‌اش ميعاد نهاده بود ، شمشيرها را برگرفتند و در دو سوى درگاهى كه على از آن به نماز بيرون مىآمد نشستند و چشم بداشتند . تا چون على بيرون آمد ، پور ملجم به شمشير زخمى بر سر على بكوفت و بگريخت . مردم از هر سو فرياد بر آوردند و پور ملجم را بگرفتند و پيش على بردند . [ 381 ] على چون پور ملجم را بديد به وى گفت : - « اى دشمن خدا ، مگر من به تو نيكى نكرده‌ام ؟ » پور ملجم گفت : - « چرا ، كرده‌اى . » على گفت : - « پس ، چه چيزى تو را بر اين كار واداشته است ؟ » پور ملجم گفت : - « من اين شمشير را چهل روز تيز كردم و از خدا درخواستم تا بدترين آفريدگان‌اش را با آن بكشد . » على گفت : - « ليك ، مىبينم كه خود بدان كشته شوى و بدترين آفريدگان خدا خود باشى . » آن گاه ، على - كه درود خدا بر او باد - درگذشت و اين در رمضان سال چهل بود .