پارسيان و مردم كرمان به كارگزاران على به چشم آز نگريستند و مردم هر سويى به سرزمين همسايهء خويش چيره شدند و كارگزارانشان را بيرون كردند . [ 378 ] از اين رو ، على از يارانشان راى خواست تا پارس و كرمان را به دست چه كسى رام سازد .
پور عباس گفت :
- « من مردى را پيشنهاد كنم كه راىاش استوار و خود داناى كار است . كارا و پيماندار است . » على پرسيد :
- « وى كيست ؟ » پور عباس گفت :
- « زياد . » على گفت :
- « بر پارس بگماردماش . » پس ، پور عباس به كاردارى خود در بصره رفت . زياد جانشين پور عباس در بصره بود . پس ، چهار هزار مرد به زياد بسپرد و وى را فرماندار پارس كرد . زياد پارس را چنان مهار كرد كه همگى راست آمدند .
روشى كه زياد در اين سوى به كار بست
برخى از پارسيان گويند :
زياد هنگامى به پارس رسيد كه آن مرز و بوم در آتش آشوب مىسوخت . به سرانشان پيام مىداد . به ياران نويد و اميد و به ناهمسازان بيم مىداد . در ميانشان شكاف و ناهمسازى مىانداخت . با كسانى هم مىساخت و راه مىآمد . تا آن كه رازها و رخنهگاههاى يك ديگر را بر او فاش كردند كه در پى آن گروهى بگريختند و گروهى بماندند و خود يك ديگر را مىكشتند ، چنين بود كه سرانجام پارس بر زياد رام و هموار شد .
ديگر ، كس در برابر او گرد نشد يا به جنگ برنخاست . چنان كه تا يك بار براى جنگ صفى نياراست . در كرمان نيز همين شيوه را در پيش گرفت كه آن سامان نيز رام و فرمانبردار وى شد .