كشتهشدگان جنگ نهر ياد كردند و مهر خدا را براى ايشان آرزو كردند . آن گاه كارداران خويش را نكوهيدند و سپس گفتند :
- « پس از مرگ ياران ، زندگى را براى چه مىخواهيم ؟ اگر پيشوايان گمراهى را بكشيم اميد پاداش و مزد توانيم داشت . » عبد الرحمان پور ملجم ، و برك پور عبد الله ، و عمرو پور بكر تميمى با يك ديگر پيمان ببستند كه هر كدام يكى از سه پيشوا : على ، معاويه و پور عاص را آهنگ كند و ناگهان بكشد .
پور ملجم گفت :
- « من كار على را بسازم . » وى از مردم مصر بود .
برك پور عبد الله گفت :
- « من كار معاويه را بسازم . » [ 380 ] عمرو پور بكر گفت :
- « من كار عمرو عاص را بسازم . » اين چنين پيمان بستند و سخن استوار كردند . سپس شمشيرهاشان را برداشتند و به زهر بيالودند و روز هفدهم رمضان را در ميان خود نهادند كه هر يك در آن روز كار يار خويش را كه به آهنگ كشتناش مىرفت ، بسازد .
[ آن چه ميان پور ملجم و قطام در كوفه گذشت ] [ و هميارىشان در كشتن على ]
اما پور ملجم . وى به كوفه در آمد و در آن شهر زنى ديد با نام قطام كه على پدرش را و برادرش را در روز نهر كشته بود . در زيبايى سرآمد بود . پور ملجم از ديدن آن زيبايى بىخود شد و كارى را كه براى آن به كوفه آمده بود خود از ياد ببرد . بارى ، از او خواستگارى كرد .
قطام گفت :
- « زنات نشوم ، جز به چند شرط . » پور ملجم پرسيد :