تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 536

مساهمون:

ص٥٣٦
كشته‌شدگان جنگ نهر ياد كردند و مهر خدا را براى ايشان آرزو كردند . آن گاه كارداران خويش را نكوهيدند و سپس گفتند : - « پس از مرگ ياران ، زندگى را براى چه مىخواهيم ؟ اگر پيشوايان گمراهى را بكشيم اميد پاداش و مزد توانيم داشت . » عبد الرحمان پور ملجم ، و برك پور عبد الله ، و عمرو پور بكر تميمى با يك ديگر پيمان ببستند كه هر كدام يكى از سه پيشوا : على ، معاويه و پور عاص را آهنگ كند و ناگهان بكشد . پور ملجم گفت : - « من كار على را بسازم . » وى از مردم مصر بود . برك پور عبد الله گفت : - « من كار معاويه را بسازم . » [ 380 ] عمرو پور بكر گفت : - « من كار عمرو عاص را بسازم . » اين چنين پيمان بستند و سخن استوار كردند . سپس شمشيرهاشان را برداشتند و به زهر بيالودند و روز هفدهم رمضان را در ميان خود نهادند كه هر يك در آن روز كار يار خويش را كه به آهنگ كشتن‌اش مىرفت ، بسازد .

[ آن چه ميان پور ملجم و قطام در كوفه گذشت ] [ و هميارىشان در كشتن على ]

اما پور ملجم . وى به كوفه در آمد و در آن شهر زنى ديد با نام قطام كه على پدرش را و برادرش را در روز نهر كشته بود . در زيبايى سرآمد بود . پور ملجم از ديدن آن زيبايى بىخود شد و كارى را كه براى آن به كوفه آمده بود خود از ياد ببرد . بارى ، از او خواستگارى كرد . قطام گفت : - « زن‌ات نشوم ، جز به چند شرط . » پور ملجم پرسيد :