مىخواند ، باز سنگينى مىكردند . سخناناش را همه دانند و از آن آگاهاند .
[ آز بستن معاويه به عراق ]
تا آن كه معاويه چشم آز به عراق بست . خوانندگان خويش را در نهان و آشكار در بصره بپراكند و خون عثمان را مىخواست . سواران سپاه خويش را به پيرامون على ( ع ) گسيل مىكرد . نعمان بشير را با هزار كس به عين التمر ، [ 1 ] جايى كه مالك پور كعب با هزار كس از سوى على در آن جا مىبود ، گسيل داشت . مردم همين كه از آمدن نعمان آگاه شدند ، در نهان به سوى كوفه گريختند . چنان كه با مالك جز صد كس نماند . مالك كار را به على بنوشت و از او كمك خواست . على با مردم سخن گفت و آنان را برون شدن فرمود . سنگينى كردند و سر باززدند . پس مالك با پيروان خويش در برابر بشير و ياراناش بجنگيد . به ياران گفت پشت به ديوارهاى شهر دهند و با آنان نبرد كنند . به مخنف سليم نامه نوشت و از او كمك خواست . مخنف در نزديكى وى بود . بارى ، مالك با همان گروهى كه با وى بمانده بودند ، با نعمان بشير و ياراناش سختترين نبردى كه توانستى بود ، بكرد .
پيشامدى نيكو كه براى مالك روى داد تا نعمان و ياراناش را بشكست
مخنف پسرش عبد الرحمان را با پنجاه تن به سوى مالك گسيل داشت . اينان چون به مالك و ياران رسيدند نيام شمشيرها بشكستند و دل به مرگ داده پيكار مىكردند . شاميان چون بديدندشان ، و اين شب هنگام بود ، گمان بردند كمكيان ديگرى نيز در پى اينان خواهند آمد . اين بود كه بتاريدند و مالك در پى ايشان بتاخت . چنان كه سه تن از ايشان را بكشت و زندگان راه خويش پيش گرفتند و بگريختند . اما گروههاى ديگرى كه از سوى معاويه گسيل مىشدند ، پيروز بودند . مىكشتند و چپاول مىكردند و باز مىگشتند .
اما كسانى كه از پيش به بصره آمده بودند تا در ميان مردم دشمنى و ناهمسازى اندازند ، كارشان به كام معاويه بود . آشوب و تيرهگرايى در ميان مردم افتاد . چنان كه
هامش
[ ( 1 ) ] عين التمر : جايى در سوى باديه در باختر فرات . ( مراصد الاطلاع ) .