بكشتند . على چون از كشته شدناش آگاه شد ، به آهنگ ايشان راهى شد . آن گاه خوارج گرد شدند و على با ايشان سخن بگفت و به سوى خويش كشيدشان . ليك آنان جز جنگ نخواستند . در ميان دو سوى سخنهايى رفت كه ما در اين جا نياوردهايم .
سپس ، در ميان خود بانگ برداشتند كه :
- « سخن گفتن با على و ياراناش را فروهليد و به سوى بهشت بشتابيد . » پس ، همه فرياد زدند :
- « به پيش ، به پيش به سوى بهشت . »
[ على آمادهء جنگ شام شد و پرچم زينهار [ 1 ] را برافراشت ]
پس ، على سپاهاش را آمادهء جنگ ساخت و پرچم زينهار را به دست بو ايّوب انصارى برافراشت . بو ايّوب رو به آنان بانگ برداشت :
- « از شما هر كس به سوى اين پرچم آيد ، هر كس كه كس را نكشد يا در صف جنگ نايستد ، هر كس كه به كوفه يا تيسپون بازگردد و از اينان جدا شود ، در زينهار ما خواهد بود . زان پس كه بر كشندگان برادران خويش دست يابيم ديگر نيازى به خون شما نداريم . » در اين هنگام ، فروه پور نوفل اشجعى گفت :
- « به خدا نمىدانم با على بر سر چه چيزى بجنگم . » اين بگفت و با پانصد سوار بازگشت . به همين شمار نيز كسانى به على پيوستند .
خارجيان چهار هزار كس بودهاند . سالارشان [ 376 ] عبد الله پور وهب راسبى بود .
على سواراناش را بر پيادگان پيش داشت و پيادگان را در پشت سواران در دو رده بياراست و ردهء تير اندازان را در برابر ردهء نخست نهاد و به ياران گفت :
- « شما دست بداريد تا آنان آغاز كنند . كه اگر بر شما تاخت آرند ، چون بيشترشان پيادهاند [ 2 ] ، به شما چنان رسند كه خسته و فرسوده باشند و شما استوار و چيره باشيد . »
هامش
[ ( 1 ) ] زينهار : امان
[ ( 2 ) ] در متن : و خلفهم رجال . « خلفهم » تصحيف « جلّهم » است كه در طبرى ( 6 : 3381 ) آمده است . ترجمه ما در اين جمله برابر است با ضبط طبرى .