تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 532

مساهمون:

ص٥٣٢
پس ، خارجيان روى آور شدند و فرياد مىزدند : - « به سوى بهشت ، به سوى بهشت بشتابيد . » تاخت آوردند و سخت گرفتند . چنان كه سواران على پايدارى نيارستند . سواران بر دو گروه شدند : گروهى به سوى بال راست و گروهى به سوى بال چپ سپاه خارجيان روى بردند . تاخت به سوى پيادگان بردند . تيراندازان به تيرشان بستند و سواران از دو پهلوى چپ و راست به سوى ايشان گراييدند . پيادگان سپاه على با نيزه و شمشير به جان‌شان افتادند و چيزى نگذشت كه همه‌شان را تا واپسين مرد بكشتند . حكيم پور سعد گويد : - « همين كه با نهريان روبرو شديم بىدرنگ بكشتيمشان . گويى به آنان گفتند : بميريد ، و بمردند . » از ياران على جز هفت تن كسى كشته نشد . ذو الثديه را بر پايهء داستان معروف ، از ميان كشتگان بيافتند و بيرون كشيدند [ 1 ] . خبرش را همگان دانند . على چون از كار اينان بپرداخت ، به اردوى خود در نخيله در پيرامون كوفه بازگشت و ياران را فرمود تا با همان ساز و برگ و همان آمادگى به شام روند . على از پيش بر آن بود كه آهنگ شام كند . ليك چون كار خارجيان بالا گرفت و به جان مردم افتادند و نيكان را بكشتند ، ياران به على گفتند : - « اى امير مؤمنان چرا اين از دين‌شدگان را در پشت سر خويش نهيم كه فرزندان و زنان‌مان را بكشند . بهتر است كه نخست به آنان پردازيم . » [ 377 ] اينك ، چون به اردوگاه خود در نخيله باز گشت به ياران گفت كه خويشتن را براى جنگ آماده كنند و به سوى دشمنان خويش روند . ياران على در پنهانى از اردوگاه بيرون رفتند و جز اندكى از مردان و سران همگى [ به كوفه ] در آمدند و اردو را بر جاى گذاشتند . على چون كار را چنين بديد ، خود نيز به كوفه بازگشت و راى وى دربارهء راهى شدن به سوى شام ، ديگر شد ، كه اين به سال سى و هشت بود . آن گاه ميان على و ياران‌اش دشوارىها گذشت و سخنها رفت . به جنگ‌شان مىخواند و سر بازمىزدند . با آنان سخن مىگفت ، يارى و كمك مىخواست ، كندشان
هامش
[ ( 1 ) ] نگاه كنيد به ابن اثير 3 : 337 .