راست و درستتان همچنان پيش رويد و بجنگيد . بارى ، چون از سر نيرنگ و فريب و ترفند قرآن را بر نيزه كردند سخنم را نپذيرفتيد و گفتيد : از تو نه ، كه از ايشان پذيريم . و من گفتم : سخنم را نگاه داريد و فراموش مكنيد كه از فرمانم سر بر تافتهايد . سپس ، چون بر داورى قرآن پاى فشرديد ، بر دو داور شرط نهادم تا آن چه را قرآن زنده كرده است ، زنده كنند و آن چه را قرآن بميرانيده است بميرانند . اگر داورى به قرآن كنند ، ما را نرسد كه از داورىاش سر باز زنيم ، و اگر سر باز زنيم پس ، از قرآن بيزار شدهايم ؟ [ 1 ] » خارجيان در پاسخ على گفتند :
- « پس ، به ما بگو ، آيا درست است كه كسان را در خون كسان داور كنيم ؟ » على گفت : ما نه كسان را ، كه قرآن را داور كردهايم . قرآن خطى بيش نيست كه در دفترى نوشته آمده است . قرآن خود سخن نتواند گفت . سخناش بر زبان كسان گفته مىآيد . » خارجيان گفتند :
- « پس ، بگو كه اين زمان چيست ؟ چرا در ميان خود و ايشان اين همه زمان نهادهاى ؟ » على گفت :
- « تا نادان بداند و دانا استوار گردد . وانگهى ، باشد كه خداوند در اين چندگاه ، كار اين مردم را به سامان آرد . [ 375 ] به شهرتان در آييد ، خداتان بيامرزاد . » و اين چنين ، همهشان تا واپسين كس به شهر [ كوفه ] در آمدند .
[ آغاز روز نهر ]
آن گاه در كوفه گرد شدند و در كارشان سخن گفتند . به يارانشان در بصره نامه نوشتند و روزى را نام بردند كه در آن به سوى تيسپون [ مداين ] برون شوند و از آن جا به نهر [ 2 ] روند . چنين نيز كردند . از سپاهيانشان سان ديدند . عبد الله پور خبّاب ارتّ را
هامش
[ ( 1 ) ] به جاى اين جمله در طبرى ( 6 : 3353 ) چنين آمده است : « اگر سر باز زنند ، ما از داورىشان بيزاريم . »
[ ( 2 ) ] نهروان