آن دو مرد از مسجد بيرون شدند و مىگفتند :
- « داورى ويژهء خداست . » گروهى به گرد آنان گرد شدند . على چون كار را چنين ديد ، عبد الله عباس را سوى ايشان گسيل كرد و به وى گفت :
- « در پاسخ دادن به سخنى كه گويند شتاب مكن . تا من خود به تو پيوندم . »
سخن از ستيزى كه در ميان ايشان رفت و بازگشتشان با على و اين نخستين برون شدن خوارج بود
پس ، پور عباس به سوى خوارج بيرون رفت . خوارج با وى سخن گفتند . و وى بىآن كه درنگ كند ، به آنان پاسخ داد و گفت : [ 373 ] - « از كار دو داور ، چرا اين چنين در خشم رفتهايد ؟ خداوند خود گويد : داورى از خانوادهء مرد و داورى از خانواده زن گسيل كنيد . اگر زن و شوى سازش خواهند ، خداوند آن دو را با يك ديگر همساز كند [ 1 ] . چه رسد به پيروان محمد كه درود خدا بر او باد . » خوارج گفتند :
- « آن چه خداوند داورى را در آن به مردم وانهاده و گفته است كه خود در آن بينديشند و كار را راست آرند ، چيزى است كه هم به فرمان خدا توانيد كرد . ليك ، آن چه خدا خود داورى كرده و آن را بگذرانيده است ، بندگان را نرسد كه در آن بنگرند . دربارهء آميزش ناروا صد تازيانه ، دربارهء دزدان ، دست بريدن فرموده است . نگريستن در اين چيزها مردم را نرسد . » پور عباس گفت :
- « ليك خداوند در جاى ديگر گويد : دو مرد دادگر بدان داورى كنند [ 2 ] . » خوارج به پور عباس گفتند :
- « داورى در شكار و چيزى كه ميان زن و شوى روى دهد ، آيا همچون داورى در خون مسلمانان است ؟ » خوارج گفتند ، به وى گفتيم :
هامش
[ ( 1 ) ] س 4 نساء : 35 .
[ ( 2 ) ] س 5 مائده : 95 .