خورى . » [ 372 ] زرعه گفت :
- « دوست مىدارم كه چنين باشد . » اين چنين از پيش على بيرون آمدند و مىگفتند :
- « داورى ويژهء خداست . »
[ على در مسجد سخن مىگفت كه فريادى برخاست ]
روزى ، على در مسجد ، با مردم سخن مىراند . در كار سخن گفتن بود كه ناگهان ، يكى از گوشهء مسجد فرياد زد :
- « داورى ويژهء خداست . » على گفت :
- « شگفتا ! سخنى درست كه از آن نادرست مىجويند . اگر خاموش مانند اندوهگينشان كنيم . اگر سخن گويند ، به پاسخ بر آنان چيره آييم ، اگر به جنگمان برخيزند ، با آنان بجنگيم . » در اين هنگام ، يزيد عاصم محاربى از جاى برجست و گفت :
- « ستايش خداى راست . خداوندا ، پناه بر تو اگر در كار دينمان پستى ورزيم . اى على ، ما را به كشتن مىترسانى ؟ هان به خدا سوگند ، اميدوارم به زودى ، به شمشير و با دلهايى يك رويه و بىگمان بكوبيمتان و آن گاه دانيم كه در افتادن به آتش دوزخ كداممان سزاوارتر است [ 1 ] . » پس ، على گفت :
- « هان ، شما در نزد ما سه چيز داريد . تا با ماييد از آن بازتان نمىداريم :
« از مسجدهاى خدا و ياد كردن ناماش ، بازتان نمىداريم .
« از دستاورد جنگ ، هنگامى كه در آن با ما همدست باشيد ، بازتان نمىداريم .
« با شما جنگ نكنيم تا شما جنگ را خود آغاز كنيد . » سپس ، سخناش را از همان جا كه بگسسته بود ، پى گرفت .
هامش
[ ( 1 ) ] بر گرفته از س 19 مريم : 70 .