[ جدا شدن خوارج از على ( ع ) ] [ خوارج در حرورى فرود آمدند و با على به كوفه در نيامدند ]
خوارج با على به كوفه نيامدند . چون به حرورى رسيدند ، دوازده هزار تن از ايشان در آن جا فرود آمدند . جارزنشان جار زد :
- « مردم ، سالار جنگمان شبث ربعى است و سالار نماز [ 1 ] عبد الله پور كوّا . پس از آن كه پيروز شديم ، كارها را به رايزنى بگزاريم . پيمان را با خدا بنديم . كسان را به نيكى فرماييم و از بدى باز بداريم . »
[ آن چه در ميان پيروان على و خوارج گذشت ] [ آن گاه كه على به كوفه در آمد ]
على چون به كوفه در آمد و خوارج از وى جدا شدند پيروان على سوى او بشتافتند و گفتند :
- « ما بار ديگر ، پيمان تو را بر گردن مىگيريم . ما دوستدار دوستان و دشمن دشمنان توييم . » بازماندهء خوارج به اينان گفتند :
- « شمايان و شاميان در پهنهء كفر ، چون دو اسب اسب دوانى از يك ديگر پيشى گرفتهايد . شاميان با معاويه بر سر آن چه خوش داشتهاند يا ناخوش ، پيمان بستند و شما با على بر سر آن كه دوستدار دوستان و دشمن دشمنان وى باشيد . » زياد پور نضر به آنان گفت : [ 371 ] - « به خدا اى مردم ، اگر على دست بيازيد و ما با وى پيمان ببستيم ، پيمانمان جز بر سر كتاب خدا و شيوهء پيمبر نبوده است . ليك ، هنگامى كه شما از فرماناش سر برتافتيد ، پيرواناش بيامدند و به وى چنين گفتند كه : ما دوستدار دوستان و دشمن دشمنان توييم . ما نيز چنين باشيم . على نمايندهء راه است . هر كه از فرماناش سر بر تابد گمراه است . »
هامش
[ ( 1 ) ] سالار نماز . در برابر « امير الصلاة » در متن .