تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 521

مساهمون:

ص٥٢١
- « مگر نمىدانى كه عثمان را به ستم كشته‌اند ؟ » ابو موسى گفت : - « گواهى دهم . » عمرو عاص گفت : - « خدا گويد : هر كس به ستم كشته آيد ، براى خداوند خون نيرويى نهاده‌ايم . [ 1 ] چرا معاويه را نگمارى كه خود خداوند خون عثمان است . دودمان‌اش را كه از قريش‌اند ، نيك بشناسى . خود كارگزارى است نيكو و كارسازى است درست . برادر امّ حبيبه است . [ 367 ] يكى از ياران پيمبر است . دبير وحى است . » ابو موسى گفت : - « امّا آن چه از نژادگى و خاندان وى گفته‌اى ، بدان كه اين كار را به نژادگى و خاندان به كس ندهند . اگر به نژادگى مىبود ، به خاندان أبرهه پور صباح مىرسيده است . اين كار را به دين داران و مردان برتر دهند . » عمرو عاص گفت : - « اگر چنين است ، پس تو يارت را بر كنار كن . تا من نيز يارم را بر كنار كنم و آن گاه بر كسى ديگر همداستان شويم . » بر همين ، همسخن شدند و به سوى آن مردم آمدند و گفتند : - « مردم ، ما همداستان شده‌ايم . » ابو موسى به عمرو عاص گفت : - « نخست تو سخن بگو و يارت را در برابر اين مردم بر كنار كن . » عمرو گفت : - « شگفتا ! با آن همه سال و پايگاه و برترى كه تو راست ، من از تو پيشى گيرم ؟ نخست تو سخن بگو . » او را چنين پيش داشت و بو موسى خود سخن چنين آغاز كرد : - « ما ، به خدا اى مردم ، در راى زدن بسى كوشيده‌ايم . سرانجام ، براى اسلام و اسلاميان چيزى بهتر و شايسته‌تر از بر كنار كردن اين دو مرد نديده‌ايم . من ، چنان كه اين
هامش
[ ( 1 ) ] س 17 اسراء : 33 .