بارى ، ترفند به سود معاويه شد و دايى مؤمناناش خواندند .
عمرو عاص نيز كسان بسيارى را در بند كرده بود . معاويه به وى پيام داد :
- « ايشان را آزاد كن . اگر مرد اودى نبود به كار زشتى دست مىيازيدهايم . » مردم ناگهان ديدند كه كسانشان از بند رستهاند .
[ سخن على ( ع ) با ياراناش ]
از على گوييم . وى [ پس از صفين ] به ياران گفت :
- « كارى كردهايد كه نيرويى را سست كرده و توانى را فرو كشانيده و سستى و خوارى ببار آورده است . آن گاه كه شما برترى يافتيد و دشمن نوميد شد و پيشروىتان را در ردههاى سپاه خويش ديدند و بسيار كسان كشته شدند و رنج زخمها چشيدند ، قرآنها را برداشتند و شما را سوى قرآن خواندند . تا هم از قرآن بازتان دارند و جنگ را از ميانه بردارند و آن گاه ، و از سر نيرنگ و فريب ، پيشامدها را چشم بدارند . شما نيز آن چه از شما خواستهاند به آنان دادهايد و جز دورويى و ستم نخواستهايد . سوگند به خدا ، گمان نكنم كه از اين پس روى رستگارى بينيد ، يا راه خرد را بيابيد . » [ 364 ]
سخن از نيرنگى از مغيرهء شعبه
[ تا بداند : دو داور همداستانى كنند يا نه ؟ ] داوران كه همان بو موسى و عمرو عاص بودند ، همسخن شدند كه در اذرح [ 1 ] گرد آيند ، و چهرههاى ياران على و معاويه ، و نيز على و معاويه با چهار صد سپاهى به آن جاى آيند .
زمان را براى پايان بردن كار داورى ، و برداشتن آن چه قرآن برداشته ، و برگزيدن فرمانروايى براى پيروان محمد ( ص ) هشت ماه نهادند كه آغازش نيمهء صفر و پايان آن پايان ماه رمضان بود .
داوران چون گرد بيامدند ، مغيرهء شعبه با كسانى كه با وى آمده بودند ، و عبد الله عمر ، و عبد الله زبير ، هر كدام با كسان بسيار بيامدند و معاويه نيز با همان شمار كه گفتيم به آن جا رسيد ، ليك على از آمدن سر باز زد .
هامش
[ ( 1 ) ] اذرح : نام جايى است در پيرامون شام در بوم شراة ( ياقوت )