تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 515

مساهمون:

ص٥١٥
- « پايهء اميرى را از نوشته پاك مكن . اگر آن را از نوشته بردارى هرگز به تو بازنگردد . هر چند مردم يك ديگر را بكشند . » لختى از روز بگذشت و على همچنان سر باز مىزد . تا آن كه اشعث قيس به وى گفت : - « اين نام را از نوشته بردار كه خداش دور كناد . » پس ، آن را از نوشته پاك كردند . على گفت : - « شگفتا ، رفتارى در برابر رفتارى و نمونه‌اى در برابر نمونه‌اى . به خدا ، در حديبيه دبير پيامبر بودم كه ناگهان گفتند : ما بر پيمبرى تو گواهى ندهيم . اين نام را از نوشته بردار و نام خود و نام پدرت را بنويس . پيمبر نيز چنان نوشت . » عمرو عاص گفت : - « ما را به بىدينان مانند كنند و ما دين داريم ! » على به وى گفت : - « روسپى زاده ، كى تو يار تبهكاران و دشمن مسلمانان نبوده‌اى ؟ مگر جز همان مادرى را مانى كه تو را پس انداخته است ؟ » عمرو عاص برخاست و گفت : - « از اين پس ، هرگز ، در هيچ نشستى با تو ننشينم . » على گفت : - « اميدوارم كه خداوند نشست مرا از تو و چون تويى پاك بدارد . » [ 361 ] در اين جا احنف به على گفت : - « اى مرد ، آن چه پيامبر را بوده است تو را نباشد . اگر بينى كه با تو پيمان بسته‌ايم نه از آن رو است كه تو را ويژگى است . اگر كسى مىشناختيم كه در فرمانروايى از تو سزاوارتر مىبود ، هم با او پيمان مىبستيم و با تو مىجنگيديم . سوگند مىخورم كه اگر اين نام و پايه را و آن چه را كه مردم بر سر آن با تو پيمان بسته‌اند و بر سر آن جنگيده‌اى ، از تو برگيرند ، هرگز به تو بازنگردد . » حسن بصرى گويد : - « به خدا همان شد كه احنف گفت . كم پيش آمد كه راى او را با رأى مردى بسنجند و رأى او برتر نباشد . »