تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 513

مساهمون:

ص٥١٣
- « ما عمرو عاص را برگزيده‌ايم . » اشعث و آن كسان كه سپس از خوارج شدند ، گفتند : - « ما به ابو موسى خشنوديم . »

[ على به ابو موسى خشنود نيست و ياران جز او را نخواهند ]

على به ياران‌اش گفت : - « در آغاز كار يك بار از فرمان من سر بر تافته‌ايد . پس اين بار سر مپيچيد . من ابو موسى را در خور اين كار نبينم . » اشعث و زيد و مسعر گفتند : - « جز بو موسى را نپذيريم . هموست كه ما را هشدار مىداده است تا در گردابى كه هم اينك در آنيم نيفتيم . » على گفت : - « من او را در يارى خويش استوار نبينم . وى از من جدا شده و مردم را از پيرامون من بپراكنده و آن گاه ، از من گريخته است كه پس از ماهى چند بيم از او برداشته‌ام . اينك پور عباس . او را بر اين كار مىگمارم » گفتند : - « به خدا ، پروامان نيست كه تو باشى يا پور عباس . ما مردى را مىخواهيم كه تو را و معاويه را به يك چشم بنگرد . » على گفت : - « پس ، اشتر را بگمارم . » [ 359 ] اشعث گفت : - « مگر اين سرزمين را كسى جز اشتر به آتش كشيده است . » على گفت : - « اشتر مگر چه مىگويد ؟ » اشعث گفت : - « اين كه يك ديگر را چندان به شمشير بزنيم تا سرانجام كار به كام تو شود . على گفت :