تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 511

مساهمون:

ص٥١١
- « نه به خدا . شگفتا ! » يزيد گفت : - « آنها به على گفته‌اند : بايد كه كس نزد اشتر فرستى و بايد كه اشتر پيش تو باز گردد . و گر نه ، تو را بكشيم ، چنان كه عثمان را كشته‌ايم . »

[ مالك اشتر دست از جنگ بكشيد و بازگشت ]

پس ، اشتر با من سوى على آمد . چون پيش ايشان رسيديم اشتر رو به نافرمانان گفت : - « مردم عراق ، مردم سست و زبون ، آيا هنگامى كه از شاميان برتر آمده‌ايد و پنداشته‌اند كه بر آنان چيره‌ايد ، قرآن را بر نيزه كنند و شما را بدان چه در آن است مىخوانند ! به خدا ، آنان فرمان خدا را كه در قرآن آمده و شيوهء كسى را كه قرآن بر او فرود آمده است ، خود فروهشته‌اند . به سخن‌شان گوش فرا مدهيد . اى مردم ، به اندازهء يك تاختن اسب درنگ كنيد . من پيروزى را خود به چشم ديده‌ام . » گفتند : - « اگر چنين كنيم ، در گناه‌ات انباز باشيم . » اشتر گفت : [ 357 ] - « در كار خود با من سخن گوييد . مردان برترتان كشته شده‌اند و فرومايگانتان مانده‌اند ، به من بگوييد كارتان چه زمانى درست بوده است ؟ هنگامى كه مىجنگيديد و نيكان‌تان كشته مىشدند ؟ اگر چنين است ، پس اينك اگر از جنگ دست باز داريد ، كارى نادرست كرده‌ايد . يا نه . اكنون كار شما درست است و كشتگان‌تان كه به برترىشان شناسيد و از شما بهتر بوده‌اند ، اينك در آتش‌اند ؟ » گفتند : - « مالكا ، دست از سرمان بردار . در راه خدا با آنان جنگيده‌ايم و براى خدا دست از جنگ‌شان بداريم . ما نه فرمانبردار توايم ، نه فرمانبردار يارت على . از ما دور باش . » اشتر گفت : به خدا فريب‌تان داده‌اند . شما نيرنگ خورده‌ايد . اينك كه پيروز شده‌ايد ، شما را به فروهشتن جنگ خوانده‌اند و شما نيز پذيرفته‌ايد . اى پيشانى سياهان ، گمان مىكرديم كه نمازتان از سر وارستگى و شيفتگى براى ديدار خداست . مىبينم كه از مرگ
تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 511 | أحمد بن محمد مسكويه الرازي / ابو القاسم امامى / على نقى منزوى