آن گاه بر شاميان تاخت برد و ياران نيز تاخت بردند . شاميان را چندان بكوفت تا به لشكرگاه معاويه رسيد . در كنار اردو ، با وى سخت بجنگيدند پرچمدارش بر خاك افتاد .
ليك سپاه شام آشفته شد و پيروزى بر اشتر نمايان گرديد . على چون كار را بديد و دانست كه پيروزى از آن اشتر خواهد بود . مردان را به يارى او مىفرستاد .
معاويه رو به عمر عاص كرد و گفت :
- « اى عمرو ، آيا نمىبينى كه عراقيان برترى يافتهاند ؟ » عمرو گفت :
- « اين نابودى است . ترفندى بايد زد . » معاويه گفت :
- « بگو ، از ترفند چه دارى ؟ »
ترفندى از عمرو عاص
عمرو عاص گفت : [ 354 ] - « رايى زنم كه اگر بپذيرى ، ما را جز همداستانى و ايشان را جز پراكندگى نيفزايد . » معاويه گفت : « مىپذيرم . » عمرو عاص گفت :
- « قرآنها را بر نيزهها كنيم و گوييم : آن چه در اين قرآن است در ميان ما و شما داور باشد . اگر برخىشان جز جنگ نخواهند ، كسانى هم خواهند بود كه گويند : ما دست از جنگ مىداريم تا بدانيم قرآن خود داورى چگونه كند . پس در ميانشان شكاف افتد . اگر همگى گويند : ما داورى قرآن را مىپذيريم ، جنگ را برداشتهايم و به زمانى ديگر و هنگامى ديگر انداختهايم . » پس ، قرآنها را بر نيزهها كردند و رو به على و ياران گفتند :
- « بندگان خدا ، اين كتاب خدا در ميان ما و شما داور است . اى عراقيان ، اگر شاميان [ در اين جنگ ] نابود شوند ، مرزهاى شام را كه نگاه مىدارد . يا اگر عراقيان كشته شوند ، مرزهاى عراق را كه نگاه مىدارد ؟ » ياران على چون قرآنها را بر نيزهها ديدند و آن سخنها بشنيدند ، دلهاشان نازكى گرفت . اين هنگامى بود كه از جنگ خسته و دل زده بودند . گفتند :