تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 505

مساهمون:

ص٥٠٥

[ على معاويه را به جنگ تن به تن مىخواند ]

آن گاه ، على به معاويه آواز داد : - « معاويه ، چرا مردم را در اين ميان ، به كشتن دهى ؟ بيا تا تو را به داورى خدا برم . از ما دو تن آن كه ديگرى را بكشد ، كار بر او راست آيد . » عمرو عاص به معاويه گفت : - « اين مرد سخن به داد گويد . » معاويه گفت : [ 351 ] - « ليك تو سخن به داد نگفتى . تو نيك مىدانى كه كس به جنگ على نرفته است ، جز آن كه على وى را بكشته است . » عمرو گفت : - « ليك ، جز جنگ تن به تن با على كردن ، زيبندهء تو نيست . » معاويه گفت : - « چشم آز به جانشينى من بسته‌اى ، هان ! »

[ پايدارى شاميان و سخنى كه على گفت ]

على به گروهى از شاميان برخورد كه از جاى نمىجنبيدند . به ياران گفت : - « اينان از جاى خود پس ننشينند ، مگر به كوفتن پياپى كه سرها را دو نيم كند ، استخوان‌ها را خرد كند ، مچ‌ها و دست‌ها را بيندازد ، پيشانيهاشان با گرز شكافته شود و ابروان‌شان بر سينه‌هاشان بپاشد . كجاىاند شكيبايان و پاداش‌جويان . » پس گروهى به وى پيوستند . آن گاه على ، پسرش محمد را پيش خواند و به وى گفت : آهسته و آرام به سوى اين پرچم پيش رو . چون نيزه‌ها را سوى سينه‌شان بگرفتى ، دست بدار ، تا دستور من به تو برسد . » محمد همان كرد كه على به وى فرموده بود . على گروهى هماورد را بياراست . چون محمد به شاميان نزديك شد نيزه‌ها را به سينه‌هاشان نشانه گرفت . على هماوردان شاميان را كه آماده كرده بود فرمود تا بر ايشان بتازند و سخت گيرند . محمد و ياران بر آنان تاخت بردند و از آن تاخت ، كسانى از آنان بر خاك افتادند و ديگران وا پس رفتند . بار ديگر ، پس از رفتن خورشيد بود كه كار زارى سخت كردند . بيشتر ياران در اين نبرد ، نماز را به