آن شب چندان جنگيدند كه نيزهها همه درهم شكست و در تركشها تيرى نماند ، كه سپس دست به شمشير بردند . على در ميانهء چپ و راست سپاه مىرفت و مىآمد . گروههاى قرآنخوانان را گفت تا هر يك بر شاميان برابر خويش بجنگند . كار وى همين بود و ياران را بر پاى مىداشت . تا چون بامداد شد سراسر آوردگاه را در پشت سر نهاده بود . اشتر سالار سوى راست بود و پور عباس سالار چپ . على خود بر دل سپاه بود و ياراناش از هر سوى مىجنگيدند . اين در روز آدينه بود .
[ نمايان شدن پيروزى اشتر و ترفندى كه معاويه زد ]
على به اشتر پياپى پيام مىداد و كمك مىرسانيد . اشتر از شامگاه روز پنجشنبه تا شب آدينه و روز آدينه تا بر آمدن روز ، همچنان فرمانده جنگ بود . به ياراناش پياپى مىگفت :
- « به اندازهء اين نيزه پيش رويد . » [ 353 ] ياران را اندكى به سوى شاميان پيش مىبرد . چون كمى پيش مىرفتند باز مىگفت :
- « به اندازهء اين كمان پيش رويد . » چون پيش مىرفتند باز مىخواست كه اندكى پيشتر روند . تا جايى كه خسته شدند و ديگر پيش نرفتند . اشتر چون ياران را چنين ديد گفت :
- « پناه بر خدا ، اگر بخواهيد در بازماندهء روز گوسپند شير دهيد ! » سپس ، اسب خويش را بخواست و بر نشست . پرچم را به حيّان هوذه سپرد و خود در ميان گروههاى سپاه به اين سو و آن سو مىرفت و مىگفت :
- « كيست كه جان خويش را به خدا فروشد و همراه اشتر نبرد كند تا پيروز شود يا خود به خدا پيوندد ؟ » هيچ يك از آنان كه به جنگ او آمده بودند از جاى نمىرفتند . حيّان هوذه با پرچم ايستاده بود . بارى ، چون بسيارى به گرد اشتر گرد شدند ، اشتر به سوى راست سپاه بيامد و در همان جايى كه بود بايستاد . به ياران گفت :
- « عمو و دايىام برخى شما . بتازيد و چنان سخت گيريد كه خدا را خشنود كنيد و دين را نيرو بخشيد . هر گاه من تاخت برم ، شما نيز تاخت بريد . » سپس از ستور به زير آمد . روى ستورش را بزد و به پرچمدارش گفت :
- « تو پرچم را پيش بر . »