تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 502

مساهمون:

ص٥٠٢
همين كه پور بديل كشته شد ، معاويه كس فرستاد تا ببيند كه كيست . كس نشناخت‌اش . پس خود به سوى وى برفت . در كنارش بايستاد و گفت : - « آرى ، اين پور بديل است . چنان است كه [ حاتم طايى [ 1 ] ] سرايد : مرد جنگ اگر جنگ‌اش بگزد ، جنگ را بگزد . و اگر جنگ روزى براى وى آستين بالا زند وى نيز بالا زند . آن گاه اشتر سخت بتاخت و شاميان را از جايى كه بودند پس راند و آنان را به آن پنج رده برسانيد كه خود را با دستار به يك ديگر بسته بودند و در پيرامون معاويه بودند . سپس ، بار ديگر بر آنان بتاخت چهار ردهء همبسته را به خاك افكند . چون به ردهء پنجم در پيرامون معاويه رسيد ، معاويه اسب خويش را بخواست و بر آن بر نشست . معاويه خود مىگفت : مىخواستم كه بگريزم . ليك به ياد سرودهء پور إطنابه افتادم كه گويد : [ 348 ] آزرمم سر باز زد و آزمون‌ام . . و ستايشى كه به بهاى پر سود مىخريدم . . و سختىهايى كه بر خود هموار مىكردم . . و پيش رفتن‌هايم به سوى پهلوانان چالاك . . و اين سخن‌ام به گاه آشفتگى ، كه به خود مىگفتم : پايدارى كن ، تا بستايندت ، يا به مرگ بيارمى . آرى ، اين سخن پور اطنابه مرا از گريختن باز بداشت . على چون بديد كه سوى راست سپاه‌اش به جايگاه خود بازگشته و سپاه دشمن را از برابر خويش رانده است ، به سوى آنان آمد . چون برسيد گفت : [ 349 ] - « ديده‌ام كه چگونه بگريختيد و از رده‌هاتان دور شديد و فرومايگان و بيابان زيان شام
هامش
[ ( 1 ) ] طبرى 6 : 3300