تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 501

مساهمون:

ص٥٠١
قرآن‌خوانان با وى بودند . دويست تا سيصد تن بودند . به زمين چسبيده بودند . مرده را مىمانستند . اشتر شاميان را از برابرشان بتارانيد . برادران خويش را ديدند [ 347 ] كه به ايشان نزديك شده‌اند ، پرسيدند : - « امير مؤمنان چه كرده است ؟ » پاسخ دادند : - « زنده و نيكوست . در سوى چپ مىجنگد و ياران در پيشاروىاش نبرد كنند . » گفتند : - « سپاس خداى را . پنداشته بوديم كه وى و شما نابود شده‌ايد . »

[ پور بديل از مالك سرپيچيد و كشته شد ]

عبد الله بديل به ياران گفت : - « خداتان بيامرزاد ، پيش رويم . » اشتر كس به سوى وى فرستاد كه : - « چنين مكن . همين جا بمان و پايدارى كن . كه ياران را اين خوش‌تر است و تو و ياران از آسيب دور تر مانيد . » نشنيد و همچنان به آهنگ معاويه پيش رفت . در پيرامون‌اش كسانى بودند چون كوه آهن . دو شمشير به دست داشت و برون شد . در پيشاروى ياران‌اش بود . هر كس را كه به وى نزديك مىشد مىكشت . تا نه تن را بكشت . به معاويه نزديك شد . از هر سو به رزم او برخاسته بودند . در ميان‌اش گرفتند . چنان كه از ياران‌اش شمارى را از پاى در آوردند و گروهى تاران و گريزان بازگشتند . پس ، اشتر ، پور جهمان را به رزم گسيل كرد و او بر شاميانى كه در پى ياران تاريدهء پور بديل بوده‌اند ، تاخت برد و آنان را از دشوارى به در آورد . چون به اشتر رسيدند . اشتر گفت : - « آيا راى من از رايى كه خود براى خويش زده‌ايد بهتر نبوده است ؟ مگر نفرموده بودم كه بمانيد و پايدارى كنيد ؟ » معاويه چون پور بديل را بديد كه مىكوبد و پيش مىآيد ، پرسيد : - « اين همان ميش‌شان نيست ؟ »
تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 501 | أحمد بن محمد مسكويه الرازي / ابو القاسم امامى / على نقى منزوى