- « سوى من آييد . من مالك پور حارثام . » سپس گمان كرد كه مردم وى را به نام اشتر بيشتر مىشناسند . اين بار گفت :
- « من اشترم . سوى من آييد . بياييد . » گروهى روى آوردند و گروهى برفتند . پس به آنان گفت :
- « فلان پدرتان را گاز گرفتيد . از امروز چه بد جنگيدهايد . مردم ، مذحجيان را پيش من آريد . » مذحجيان پيش آمدند و مالك گفت :
- « سنگ سخت را گاز گرفتيد . خدا را هيچ خشنود نكردهايد . در جنگ با دشمن خويش با خدا نبودهايد . چرا چنين ! مگر شما فرزندان جنگ ، و مردان تاخت و تاز و جوانان پگاهان ، و سواران دشمن گير ، و مرگ هماوردان ، بارى ، همان مذحجيان نيزه افكن نباشيد ! كه در توختن كين كس از ايشان پيشى نمىگرفت و خونشان هيچ گاه به هرز نمىرفت ؟ شما در هيچ نبردى زبون نبودهايد . شما دليران شهر خويشايد . آن چه امروز كنيد در يادها بماند و از آن سخن خواهند گفت . از سخن ماندگار بپرهيزيد ، با دشمن نبردى راستين كنيد . كه خدا با راستان است . سوگند به آن كه جان مالك به دست اوست ، از اينان - با دست شاميان را نشان داد - هيچ كس نيست كه در برابر محمد ( ص ) بال مگسى باشد . نيكو نكوفتيدشان . سياهى روىام را بزداييد كه خون به چهرهام باز گردد .
بر اين تودهء بزرگ بتازيد . زيرا كه اگر خداش درهم شكند دو بالاش نيز خود بشكند چنان كه دنبالهء سيل هم از آغازش پيروى كند .
گفتند :
- « ما آمادهايم . هر كجا كه بخواهى ما را ببر . » [ 346 ] پس ، با آنان آهنگ تودهء شاميان كرد كه به بال راست نزديك بودند . با ياران پيش مىتاخت و شاميان را پس مىراند . جوانانى از همدان پيش وى آمدند . همدانيان در آن روز هشتصد تن بودند كه پس از ديگران بتاريدند . در بال راست سپاه على پايدارى كرده بودند . صد و هشتاد تن از ايشان به خاك افتاده بودند . يازده تن از سرانشان كه پرچم را پياپى به دست گرفته بودند كشته شدند . بارى ، همدانيان چون به اشتر برخوردند به وى گفتند :
- « كاش ، از تازيان به همين شمار كه اينك باشيم با ما مىبودند و با ما پيمان مرگ
تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 499
مساهمون: أحمد بن محمد مسكويه الرازي
ص٤٩٩