تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 500

مساهمون:

ص٥٠٠
مىبستند . پيش مىرفتيم و باز نمىگشتيم تا كشته شويم يا پيروز آييم . » مالك اشتر به ايشان گفت : - « سوى من آييد . من خود با شما پيمان بندم كه هيچ باز نگرديم تا پيروز شويم ، يا بميريم . » پس ، سوى اشتر بيامدند و در كنارش بايستادند . اشتر با ياران پيش تاخت . تاريدگان به وى مىپيوستند . شاميان گروه گروه مىآمدند . وى پايدارى مىكرد و مىتارانيدشان . شمشير پهن يمانى به دست داشت . هر گاه فرو مىداشت‌اش ، به آب روان مىمانست . چون بر مىداشت‌اش ، مىدرخشيد و چشمها را خيره مىساخت . با آن بر دشمن مىكوفت و مىگفت : - « سختىها [ آيند ] و سپس از ميان روند . » حارث جهمان اشتر را بديد كه روىاش در آهن پوشيده بود . وى را نشناخت . به وى نزديك شد و گفت : - « خداىات به كار امروزت ، از سوى امير مؤمنان و ياران‌اش ، پاداش نيك دهاد . » اشتر وى را بشناخت و گفت : - « پور جهمان ، كسى چون تو از نبردى كه من در آنم بر كنار نمىماند . » چون سخن گفت ، پور جهمان بشناخت‌اش . اشتر مردى بلند بالا و تنومند بود . پور جهمان گفت : - « برخى تو گردم . نه به خدا . هم اكنون دانسته‌ام كه در اين جايى . از تو جدا نشوم تا بميرم . » منقذ و حمير ، پسران قيس ناعطى ، اشتر را بديدند . منقذ به حمير گفت : - « وى در ميان تازيان بىهمتاست . اگر جنگ به پندار نيك كند . » حمير گفت : - « پندار نيك مگر جز اين است كه كند ؟ » منقد گفت : - « مىترسم كه از تلاش خويش پادشاهى جويد . » اشتر در يكى از تاختهايى كه برد ، شاميان را چندان پس براند كه به رده‌هاى معاويه‌شان برسانيد . ميان نماز پسين و شام بود . به عبد الله بديل رسيد كه گروهى از
تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 500 | أحمد بن محمد مسكويه الرازي / ابو القاسم امامى / على نقى منزوى