تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 497

مساهمون:

ص٤٩٧
به ما داده است . بندگان خدا ، برزميد با اين ستمگران كه داورىشان نه بر پايهء چيزى است كه خداوند فرو فرستاده است . با آنان بجنگيد و از هيچ سرزنش مترسيد . اينان همان كسان‌اند كه مىشناسيدشان و آزموده‌ايدشان . به خدا تا امروز بر آن چه خود بوده‌اند ، جز بدى نيفزوده‌اند . » [ 344 ]

[ پور بديل به خرگاه معاويه رسيد ]

عبد الله بديل سالار بال راست سپاه على با شاميان بجنگيد تا به خرگاه معاويه رسيد . آن گاه ، آنان كه با يك ديگر پيمان مرگ بسته بودند ، پيش معاويه آمدند . فرمودشان تا در برابر پور بديل پايمردى كنند . حبيب مسلمه را كه سالار بال چپ سپاه‌اش بود به نبرد گسيل كرد و حبيب با آن پيمان بستگان و نيز با ياران زير پرچم خويش ، بر بال راست سپاه على تاخت بياورد و بشكست‌شان و عراقيان بتاريدند . جز پور بديل و دويست يا سيصد تن از قرآن‌خوانان ، كس پايدارى نكرد كه پور بديل و آن كسان پشت به يك ديگر دادند و مىرزميدند . ديگران همگى بگريختند . على به سهل حنيف فرمود تا با ياران مدنى خويش پيش تازد كه بتاخت و گروههايى از سپاه شام در برابرشان در آمدند و پاتك زدند . چنان كه به بال راست ، تا جايگاه على در قلب براندندشان و على و فرزندان‌اش كه با وى بودند به سوى بال چپ رفتند . گزارشگر گويد : به خدا مىديدم كه تير از فراز شانهء على مىگذشت . پسران‌اش خود را سپرش مىكردند . پيش مىافتادند و در ميان على و شاميان مىايستادند . كه هر گاه يكىشان چنين مىكرد دستش را مىگرفت و به پيش يا پس مىافكندش . در اين هنگام چشم احمر بردهء بو سفيان يا عثمان بر او افتاد . على بشناخت‌اش و گفت : - « به خداى كعبه ، خدام بكشد اگر تو را نكشم يا توام نكشى . » پس على به سوى آن برده روى برد . كيسان بردهء على به نبردش پيش آمد . دو زخم داد و ستد كردند و بردهء اموى كيسان را بكشت . على كه چشم مىداشت ، دست در گريبان زره‌اش برد و وى را به سوى خويش كشيد و بر شانه‌اش بالا برد . گويى پاهايش را كه به گرد گردن على تكاپو داشته‌اند ، هم اكنون به چشم مىبينم . سپس ، بر زمين‌اش چنان بكوفت كه شانه و بازوىاش بشكست . دو فرزندش حسين و محمد با شمشيرشان به جان‌اش افتادند و چون بكشتندش سوى پدر بيامدند . حسن در آن جا ايستاده بود . على