- « مرا نه به شنيدن سخنات نيازى است ، نه به پاسخات . از پيش من برو . » ياراناش بر سر من فرياد كشيدند و من از آن جا باز گشتم . بو الاعور اگر به من گوش مىسپرد پاسخ اشتر را به وى باز مىگفتم . بارى ، از آن جا باز آمدم و به اشتر گفتم كه بو الاعور از هماوردى تو سر باززده است .
اشتر گفت :
- « بو الاعور انديشهء خويش داشته است . »
[ برخورد با معاويه و جنگ بر سر آب ]
آن روز را از هم جدا بمانديم و آن شب را پاسدارى مىكرديم . چون بامداد شد ، ناگهان دريافتيم كه بو الاعور و سپاهاش در تاريكى شب بازگشتهاند . چنان كه على نيز بامدادان برسيد و اشتر را با همان پيشتازان در پيشاپيش فرستاد و خود از پس او راهى شد تا باز به وى برسيد و سرانجام با معاويه روياروى شد .
گويد : چون به معاويه رسيديم ، ديديم كه در دشتى گسترده در كنار رود فرات كه پيش از رسيدن ما براى خود برگزيده بود اردو زده است . در آن پيرامون آبشخورى جز همان يك نبود ، كه آن را از آن خويش كرده بود . پس ، بو الاعور را بر اين آبشخور بگماشت كه از آن نگهبانى كند و ما را از آن باز دارد . [ 338 ] گويد : از لب فرات بسوى بالا به راه افتاديم . باشد كه آبشخورى جز آن آبشخور براى خويش بيابيم و از آبشخور سپاه معاويه بىنياز شويم . ليك آبشخورى نيافتيم .
گويد : پس نزد على بازگشتيم و به وى گفتيم كه سپاه تشنه است .
اشتر به على گفت :
- « اينان به آبشخور و جايگاه آسان از ما پيشى گرفتهاند . اگر بپذيرى از اين جا بكوچيم . آنان را پشت سر نهيم و به سوى همان آبادى رويم كه معاويه و سپاهاش از آن آمدهاند . تا در آبگاه [ 1 ] ايشان فرود آييم . چه ، اگر راهى شويم آنان نيز از پى ما راهى گردند و چون به ما رسند فرود آييم و با هم برابر شويم . » على راى اشتر را نپسنديد و گفت :
هامش
[ ( 1 ) ] آبگاه به جاى منزل . منزل در اين جا به معنى آبشخور و آبگاه است .