- « رقّيان ، براى من پل زنيد تا از اين جا از آب بگذرم و سوى شام روم . » رقّيان سر باززدند و كشتىها را نيز نزد خويش بداشتند و از آن دريغ كردند . پس على شتابان از نزد ايشان برخاست و بجنبيد . بدين آهنگ كه از پلى كه در منبج است از آب بگذرد . اشتر را بر آنان نهاد و خود با ياراناش از آن جا بكوچيد . برفت تا هم از آن پل بدان سوى آب بگذرد .
اشتر چون كار را چنين ديد رو به رقّيان بانگ زد :
- « مردم اين دژ ، سوى من آييد . به من گوش دهيد . به خدا سوگند ، اگر على از اين جا برود و در شهر خويش براى وى پل نزنيد كه از آن بگذرد ، شمشير را در ميان شما به كار گيرم . مردانتان را بكشم ، اين آبادى را ويران سازم و خواستههاتان را به يغما برم . » رقّيان با خود گفتند :
- « اين اشتر است . هر چه گويد ، ناگزير به كار بندد و بدتر از آن نيز كند . » پس بانگ برداشتند :
- « پذيرفتيم . براى شما پل خواهيم زد . به سوى ما باز آييد . » پس على باز آمد . براى او پل زدند و با ياران و ساز و برگ از پل بدان سوى آب بگذشت . على به اشتر فرمود كه با سه هزار كس در آن جا بماند . تا چون همهء ياران از پل بگذرند ، آن گاه ، وى نيز بگذرد . اشتر فرمان به جاى آورد . چنان كه خود واپسين مرد بود كه از آب گذشته بود .
زياد نضر و شريح هانى ، چنان كه گفتيم ، پيشاپيش على از كوفه به راه افتادند و برفتند . از كنارهء فرات و از سرزمينهاى كوفه راه سپردند تا به عانات رسيدند . در عانات شنيدند كه على از راه جزيره رفته است و معاويه با سپاه شام از دمشق راهى شده پيش مىآيد . با خود گفتند : [ 336 ] - « سوگند كه اين راى نه به سود ماست ، كه ما از اين سوى فرات و على و ياران ديگر ، از آن سوى روند . شمارهمان اندك است . دستمان از كمك كوتاه است . اگر با سپاه شام برخوريم چه توانيم كرد ؟ » پس برفتند تا در عانات از آب به آن سو روند . كه عاناتيان از اين كار بازشان داشتند و كشتىهاشان را از آنان دريغ كردند . اين بود كه بازگشتند و سرانجام از هيت به آن سوى آب بگذشتند و سپس به على پيوستند . على چون بديدشان گفت :
تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 485
مساهمون: أحمد بن محمد مسكويه الرازي
ص٤٨٥