كه در اين راه در برابرشان بايستند ، بكشند ، يا خود كشته شوند .
[ راهى شدن على ( ع ) به سوى صفّين ] [ و آن چه در اين راه گذشت ]
على چون از كار معاويه و نيرنگهايش آگاه شد ، و زان پس كه پيكى چند به سوى وى فرستاد ، خود از كوفه بيرون شد و در نخيله اردو زد . [ 335 ] عبد الله عباس و كسانى كه در بصره با وى برخاسته بودند نيز در نخيله به على پيوستند و على از نخيله به آهنگ صفين آماده شد . نخست از ياراناش راى خواست . گروهى گفتند ، سپاه را گسيل كند و خود در جاى خويش بماند . گروهى گفتند ، خود نيز گسيل شود . سرانجام على خود جز رفتن نخواست و سپاه را به همين آهنگ بساخت و بياماييد .
از آن سوى ، معاويه چون از كار على آگاه شد ، وى نيز عمرو عاص را پيش خواند و از وى راى خواست .
عمرو عاص گفت :
- « اگر گفتهاند كه على خود با سپاه خويش راهى شود تو نيز راهى شو . راى و نيرنگ خويش را از او دور مدار . » معاويه گفت :
- « پس ، سپاه را آماده ساز . » عمرو به سوى مردم بيرون شد و آنان را به جنگ با على فرا خواند . از ناتوانى على و ياران على با مردم سخن گفت كه :
- « عراقيان بپراكندهاند . ديگر شكوهشان بشكسته است و خود از برش بيفتادهاند از ديگر سوى ، بصريان سر على ندارند ، كه على از آنان بسيار كشته و بسيار داغدار كرده است . بزرگانشان در روز جمل نابود شدهاند . على اينك نه با سپاهى گران ، كه با گروهى اندك راهى شده است ، كه برخىشان خليفهتان را كشتهاند . خدا را ، مباد كه حق خويش را پايمال كنيد و خون خويش را فرو نهيد و تباه سازيد . » على ، زياد نضر را با هشت هزار سپاهى پيش فرستاد كه شريح پور هانى با وى همراه بود . از تيسپون معقل قيس را با سه هزار كس گسيل كرد و به وى گفت كه از راه موصل رود و آن گاه به وى پيوندد . خود نيز راهى شد . چون به رقّه رسيد به رقّيان گفت :