تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 482

مساهمون:

ص٤٨٢
بارى ، معاويه چندان نيرنگ زد تا سرانجام قيس از چشم على بيفتاد . چنان كه على استواران خويش را گرد كرد و گزارشى را كه از كار قيس دريافت كرده بود به آگاهىشان برسانيد . گفتند : - « اى امير مؤمنان ، در كار قيس ، گمان را فرو گذار و به باور روى آر . قيس را بر كنار دار و مردى استوار را به جاى قيس فرست . » على گفت : - « به خدا كه در كار قيس هر چه گويند هيچ باور نكنم . » عبد الله جعفر گفت : - « او را بر كنار دار . به خدا ، اگر آن چه مىشنويم راست باشد ، قيس خود كنار نرود . » در اين بودند كه نامه‌اى از قيس به على رسيد كه : - « مردانى از من درخواسته‌اند كه از ايشان دست باز دارم و آنها را واگذارم تا كار مردم راست آيد . تا ببينيم و ببينند كه چه بايد كرد . پس بر آن شدم كه دست از ايشان بدارم و در كار جنگ با آنها شتاب نكنم . باشد كه خداوند دلهاشان را به سوى ما آرد . » عبد الله جعفر گفت : - « اى امير مؤمنان ، بيم از آن دارم كه كه اين نشانهء همداستانى قيس با آنان باشد . او را جنگ با ايشان فرما . » پس ، على به قيس نوشت : - « بارى ، سوى اينان كه مىگويى راهى شود . اگر چون ديگران پيمان ببستند چه خوب . و گر نه با آنان نبرد كن . بدرود . » نامه على چون به قيس رسيد خويشتن نتوانست داشت . به على نوشت : - « بارى ، اى امير مؤمنان ، در شگفتم كه فرمان به جنگ كسانى دهى كه دست از تو بداشته‌اند و تو را در جنگ با دشمنان‌ات آسوده گذاشته‌اند . هر گاه با ايشان نبرد كنى ، به دشمن‌ات پيوندند . سخنم را بشنو و از آنان دست بدار كه راى آن است كه واگذارىشان . » چون نامه قيس به على رسيد ، نامه را بر ياران خويش بخواند . عبد الله جعفر گفت : [ 334 ] - « محمد بو بكر را به مصر فرست كه از پس كار مصر بر مىآيد . من دربارهء قيس