جنگ . كسى چون من نيرنگ نخورد كه اسبان و مردان بىشمار دارم . » قيس چون نامهء معاويه را بخواند و بدانست كه معاويه سر دوانيدن را نپذيرد ، راز خويش فاش كرد . به معاويه نوشت :
- « در شگفتام كه از من فريب خورى و در من آزبندى و به نيرنگ راى من جويى ، يا مرا وادارى كه از فرمان مردى كه به فرمانروايى از همه كس سزاوارتر ، و در سخن از همه راستگوتر ، و از همه كس به پيمبر نزديكتر ، و از همه كس رهيافتهتر است تن زنم . آن گاه ، مرا به فرمانبردارى از خويش خوانى ، فرمانبردارى از مردى كه از اين كار از همه كس دور تر ، و سخناش از همه نارواتر ، و خود از همه گمراهتر و از خدا و پيمبر و راهش از همه بيگانهتر است ، كسى كه پور گمراهان و گمراه كنندگان است و سركشى از سركشان گند ابليس است . اين كه گفتى كه سواران و پيادگان را بر تو گرد كنم . . سوگند كه اگر تو را چنان به خود سرگرم نكنم كه تنها به جانات انديشى ، ناگزير بخت با تو يار باشد .
بدرود . » اين نامهء قيس چون به معاويه رسيد معاويه از قيس نوميد شد و چون بودناش در مصر بر وى گران بود ، اين بود كه از راه نيرنگ و فريب درآمد .
سخن از نيرنگى كه معاويه بر قيس زد و كارساز بود
معاويه نيرنگ را با قيس آغاز كرد تا مگر وى را از چشم على بيندازد . گاه نامهاى مىساخت از قيس به سوى خود ، كه قيس در آن گويد : كشتن عثمان را زشت مىداند [ 333 ] و از اين كار توبه كند ، و اين كه دلش با وى است و گرايش به دو دارد . و چيزهايى مانند اين ، گاه پيكى مىساخت كه از سوى قيس به شام آمده است . به پيك مىآموخت تا از زبان قيس چيزهايى گويد كه دل پيرواناش را در شام نيرو بخشد . گاه به استواران و نزديكان خويش مىگفت :
- « قيس را دشنام مگوييد كه وى از پيروان ماست . اندرزهايش در نهان به ما مىرسد .
مگر نمىبينيد كه با برادران و ياران ما چه رفتار نيكويى دارد ، روزىشان را چگونه دهد ، راههاشان را چگونه امن سازد ، به هر سوارى از شما كه به نزد او رود چگونه نيكى كند ؟ » كارآگهان و چشمان على در شام اين همه را بشنيدند و شنيدهء خويش را به على بنوشتند .