تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 480

مساهمون:

ص٤٨٠
پس ، قيس از ايشان دست بداشت و كارگزاران خويش را به آن سوى گسيل كرد و از ايشان باج بستانيد . پس از چندى ، گروهى در مصر بر قيس برشوريدند . ليك قيس با ايشان نرمى مىكرد . قيس مردى بخرد و راىمند بود . باج مىگرفت و كس با وى نمىستيزيد . آن گاه كه على به سوى بصره و ياران عايشه بيرون شده بود ، قيس در مصر بر كار آن مرز و بوم بود . على به كوفه باز آمده بود و قيس همچنان در مصر به سر مىبرد . قيس ، بر معاويه از همه كس گران‌تر مىبود . چه ، وى به شام نزديك بود و معاويه بيم از آن داشت كه على با كوفيان از يك سوى ، و قيس با مصريان از ديگر سوى بر او بتازند و از دو سوى در ميان‌اش گيرند . از اين رو ، معاويه به قيس نامه نوشت . على در آن هنگام در كوفه بود . معاويه در آن نامه كشتن عثمان را گناهى بزرگ شمرد [ 332 ] و به قيس گفت : - « اين يارت على بود كه مردم را به كشتن عثمان وا داشته است . » قيس را در اين نامه به پيروى از خويش خواند و گفت : - « فرمانروايى بصره و كوفه را - اگر پيروز شوم - به تو خواهم داد . حجاز را نيز به خويشان تو ، هر كس كه تو بخواهى . » نيز گفت : - « جز اين را نيز ، هر چه را كه دوست بدارى ، از من بخواه . كه هر چه بخواهى به هيچ روى از آن دريغ نكنم . » قيس به معاويه پاسخ نوشت و در آن از بىگناهى خويش و بىگناهى على سخن گفت كه : - « نه من و نه على هيچ يك ، در كشتن عثمان انباز نبوده‌ايم . » دربارهء پيروى خود از معاويه ، از وى درنگ خواست و گفت : - « در اين باره نگريستم و در آن مرا رايى است . » معاويه چون نامهء قيس را بخواند و در آن نيك نگريست ، قيس را نه به خود دور ديد و نه نزديك . بيم از آن داشت كه نيرنگى در كار باشد . اين بود كه نامه‌اى ديگر نوشت و در آن به قيس گفت : - « در نامه‌ات ، تو را نه چندان نزديك ديده‌ام كه در آشتىات دانم . و نه چندان دور كه در