تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 476

مساهمون:

ص٤٧٦
- « هر كس چيزى از اين ساز و برگ ربوده را [ از آن خود ] بشناسد بر دارد . مگر جنگ افزارى كه از انبارها بوده است و نشان حكومت دارد . » على نخست در مسجد نماز بگزارد و سپس به شهر در آمد . و بصريان به ديدار او آمدند . آن گاه بر استر بر نشست و آهنگ عايشه كرد كه در خانه عبد الله خلف بود . خانهء عبد الله بزرگترين خانه در بصره بود . زنان را ديد كه بر عبد الله و عثمان دو پسر خلف مىگريند . صفيه دختر حارث نيز كه سرپوشى بر سر داشت مىگريست . صفيه همين كه على را ديد ، گفت : - « اى على ، اى دوست كش ، اى پراكنندهء انجمن . خدا فرزندان‌ات را بىپدر كناد . كه فرزندان عبد الله را بىپدر كرده‌اى . » على پاسخ نگفت و همچنان در كار خويش بود تا آن كه به نزد عايشه رفت . درود گفت و نزد او بنشست . آن گاه گفت : - « صفيه روى ما بايستاده است . از روزى كه دخترى بوده است ، تا امروز او را نديده بودم . » چون از پيش عايشه برون آمد ، صفيه همان سخنها را باز بگفت . على اين بار ، استرش را بداشت و آن گاه گفت : - « خواستم - در اين جا درى از درهاى آن خانه را نشان داد - اين در را بگشايم و همهء كسان را كه در آن‌اند بكشم . سپس اين را و همهء كسان را كه در آن‌اند . » شمارى از زخميان به عايشه پناه برده بودند و على از كارشان آگاه شده بود . صفيه ديگر سخنى نگفت و على از آن جا بازگشت . از ازديان يكى به على گفت : - « از دست اين زن رهايى نداريم . » على در خشم شد و گفت : - « بس كن . زينهار ، هيچ پرده‌اى را مدريد . به هيچ خانه‌اى درون مشويد . هيچ زنى را برمينگيزانيد . هر چند به شما دشنام گويند ، يا اميران و نيكان‌تان را نابخرد خوانند . زنان ناتوان‌اند . براى خدا انباز مىشناخته‌اند و پيمبر از آزردن‌شان بازمان مىداشته است . اگر مردى زنى را كيفر مىداد و كتك مىزد ، تا نوادگان‌اش سرزنش مىشده‌اند . زينهار ، نشنوم كه كسى كار به كار زنى داشته باشد . كه با وى كارى كنم كه پند بدان شود . »