تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 473

مساهمون:

ص٤٧٣
گويد : پس به وى نزديك شدم . به من گفت : - « بگو از كدام تيره‌اى ؟ » گفتم : - « از مردم كوفه‌ام . » گويد : پس به يكباره برجست و گوشم را چنان كه بينى بكند . آن گاه به من گفت : - « هر گاه نزد مادرت روى ، به وى بگو كه عمير اهلب ضبّى با من چنين كرده است . » بيتهاى ديگر عمير اهلب اين دو بيت است : از تيره‌بختىمان ، پيرو تيم پور مرّه شديم . آيا ، تيميان جز بردگان و كنيزان‌اند ؟ پور ضبّه را به يارى مادر و پيروان مادرش ، نياز نبود .

[ سخنى ديگر ]

از صعب عطيّه آورده‌اند كه گفت : از ياران ما مردى بود به نام حارث . وى در آن روز گفت : - « اى مضريان ، يك ديگر را از چه مىكشيم ؟ » بانگ برداشتند : - « نمىدانيم . جز اين كه سوى سرنوشت‌مان پيش مىرويم . » همچنان مىجنگيدند و دست بر نمىداشتند . پس از آن جنگ قعقاع گفت : هماننديى را كه در ميان جنگ قلب در روز جمل ، و جنگ صفّين ديدم در ميان هيچ دو چيزى نديده‌ام . تا از خود برانيم‌شان ، بن نيزه‌ها را به دست داشتيم و سر نيزه‌ها را در آنان فرو مىبرديم و پاى مىفشرديم . آنان نيز چنين مىكردند . چنان كه اگر مردانى بر اين نيزه‌ها مىرفتند آنان را بر مىتافت ! عبد الله سنان كاهلى گويد : به روز جنگ جمل نخست با تير و كمان جنگيديم تا پيكانىمان نماند . سپس ، نيزه را