گويد : پس به وى نزديك شدم . به من گفت :
- « بگو از كدام تيرهاى ؟ » گفتم :
- « از مردم كوفهام . » گويد : پس به يكباره برجست و گوشم را چنان كه بينى بكند .
آن گاه به من گفت :
- « هر گاه نزد مادرت روى ، به وى بگو كه عمير اهلب ضبّى با من چنين كرده است . » بيتهاى ديگر عمير اهلب اين دو بيت است :
از تيرهبختىمان ، پيرو تيم پور مرّه شديم .
آيا ، تيميان جز بردگان و كنيزاناند ؟
پور ضبّه را به يارى مادر و پيروان مادرش ، نياز نبود .
[ سخنى ديگر ]
از صعب عطيّه آوردهاند كه گفت :
از ياران ما مردى بود به نام حارث . وى در آن روز گفت :
- « اى مضريان ، يك ديگر را از چه مىكشيم ؟ » بانگ برداشتند :
- « نمىدانيم . جز اين كه سوى سرنوشتمان پيش مىرويم . » همچنان مىجنگيدند و دست بر نمىداشتند .
پس از آن جنگ قعقاع گفت :
هماننديى را كه در ميان جنگ قلب در روز جمل ، و جنگ صفّين ديدم در ميان هيچ دو چيزى نديدهام . تا از خود برانيمشان ، بن نيزهها را به دست داشتيم و سر نيزهها را در آنان فرو مىبرديم و پاى مىفشرديم . آنان نيز چنين مىكردند . چنان كه اگر مردانى بر اين نيزهها مىرفتند آنان را بر مىتافت ! عبد الله سنان كاهلى گويد :
به روز جنگ جمل نخست با تير و كمان جنگيديم تا پيكانىمان نماند . سپس ، نيزه را