صوحان و هند عمرو را كشته است . و سرود :
من ، اگر كسى نداند ، پور يثربىام .
كشندهء علباء و هند ، و زيد صوحان ، كه بر آيين على بود .
[ عمار و فرجام پور يثربى ]
آن گاه ، عمّار بانگ برداشت :
- « پناهى استوار گرفتهاى و راهى به سوى تو نيست . اگر راست گويى از سپاه بيرون آى و با من نبرد كن . » لگام فرو هشت و بيرون آمد . چنان كه در ميانهء دو سپاه بايستاد . عمار كه در آن روز نود ساله بود به سوى او پيش رفت . ميان به ريسمانى بسته بود و جامهاى پوستين بر تن داشت . پور يثربى زخمى بر او فرود آورد . عمار سپر پوستيناش را پيش داشت و شمشير پور يثربى در سپر برفت و گير كرد . پس عمار دو پاىاش را به شمشير بزد و هر دو پاى را ببريد . چنان كه پور يثربى بر نشيمن فرو افتاد . ياراناش وى را برداشتند و ببردند كه آن گاه درماناش كردند . سپس ، هنگامى كه وى را به نزد على آوردند ، به على گفت :
- « اميرا ، مرا مكش . » على گفت :
- « پس از سه كس كه به روىشان شمشير زدهاى ؟ » و فرمود تا او را گردن زدند . [ 326 ] ياران ، يكى پس از ديگرى ، افسار شتر را مىگرفتند و كشته مىشدند . چهل تن كشته شدند ، كه رجز مىخواندند و بينىبند شتر را به دست مىگرفتند و از پاى مىافتادند .
[ افسار شتر عايشه را مىگرفتند و كشته مىشدند ]
عبد الله زبير خود گزارش كند :
در جنگ شتر ، روز را چنان شب كردم كه سى و هفت زخم شمشير و نيزه بر تن من بود .