تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 465

مساهمون:

ص٤٦٥
عبد الله پسر زبير گفت : - « دو گروه را رو در روى هم نهاده‌اى . شمشير به روى يك ديگر كشيده‌اند . اينك ، مىخواهى بگذارى و به روى ؟ آرى ، پرچمهاى پور بو طالب را ديده‌اى و دانى كه آنان جوانمرد و دلاورند . » زبير از خشم بلرزيد و گفت : - « واى بر تو ، سوگند خورده‌ام كه با على نجنگم . » عبد الله گفت : - « شكستن سوگند را تاوان توانى داد . » پس ، زبير ، برده‌اى از بردگان خويش را كه مكحول‌اش مىگفتند ، پيش خواند و آزاد كرد ، پور سليمان تيمى در اين باره سخنى سروده است ، بدين آرش : هرگز ، سالار يارانى را ، شگفت‌تر از اين سالار نديده‌ام ، كه در سرپيچى خدا ، برده‌اى ، به تاوان سوگند آزاد كند . اين داستان را بدان آورده‌ايم كه در آن آزمونى نهفته است و از آن سود توان جست . اگر كسانى فراموش كنند ، ما يادآورشان شويم كه مرد خشمگين را بسا كه با سخن درست آرام توان كرد و مرد آرام را به سخن نادرست در خشم توان برد ، اگر راه كار بدانى و از راه درست در آيى .

سخنى كه از احنف بر جاى مانده است در كناره‌گيرى از جنگ و واداشتن مردم بر اين كناره‌گيرى

احنف چون از پيش على بازگشت ، هلال وكيع وى را بديد . وى سرور تيرهء خويش بود . احنف به هلال گفت : - « راى تو در اين جنگ چيست ؟ »