تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 463

مساهمون:

ص٤٦٣
سبائيان ، همچنان به جنگ دامن مىزدند . على بانگ برداشت : - « مردم دست بداريد . چيزى نشده است . » على دوست داشت ، جنگ اگر درگيرد ، هم از سوى طلحه و زبير آغاز شود ، تا گناه بر گردن ايشان افتد . احنف قيس ، و فرزندان سعد نيز آماده برون شدند . حرقوص زهير را سوى على فرستاده بودند . به على گفت : - « اى على ، مردم ما در بصره چنين پندارند كه فردا اگر بر آنان پيروز آيى ، مردانشان را بكشى و زنان‌شان را به كنيزى برى . » على گفت : - « از چون منى ، چنين كارى را بيم مداريد . آيا تو مردم خويش را از من بازتوانى داشت ؟ » گفت : - « يكى از دو را برگزين : يا پيش تو آيم و خود با تو باشم ، يا ده هزار شمشير را از تو باز دارم . » على گفت : - « ده هزار شمشير را از من بازدار . » بازگشت و مردم خويش را به نشستن و خويشتن دارى خواند و آنها نيز چنان كردند .

[ سخنانى كه در ميان على و طلحه و زبير رفت ]

سپس ، زبير با ساز جنگ ، بر نشست و برون شد . به على گفتند : - « اين زبير است . » على گفت : - « زبير را اگر به ياد خدا آرند ، بهتر از طلحه به خود مىآيد . » طلحه نيز برون شد و على سوى آن دو رفت . به آنها چندان نزديك شد كه گردنهاى اسبانشان درهم رفتند . على گفت : - « مىبينم كه شما ساز و برگ و سپاه ، از سوار و پياده ، آماده جنگ كرده‌ايد . بهانه‌تان
تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 463 | أحمد بن محمد مسكويه الرازي / ابو القاسم امامى / على نقى منزوى