جنگ افزار را در ايشان به كار گرفتند . بصريان يك ديگر را بانگ زدند و خبر كردند و هر گروهى با سران خويش به بازداشتن اينان برخاستند .
طلحه و زبير و سران مضر برون آمدند و كس به پهلوى راست و كس به پهلوى چپ سپاه فرستادند كه دو پهلو را بيامايند و بيارايند . پرسيدند :
- « چه شده است ؟ » ياران گفتند :
- « كوفيان به ما شبيخون زدهاند . » طلحه و زبير گفتند :
- « دانستهايم كه على تا خون نريزد و پرده را ندرد دست بردار نيست . على هرگز با ما همراهى نكند . » و بصريان را [ كه آن جنگ اندازان را به تير بسته بودند [ 1 ] ] به اردوگاهشان بازگردانيدند .
از آن سو ، على و كوفيان نيز هياهو را بشنيدند . پور سودا و مالك اشتر و يارانشان ، مردى را در نزديكى على گمارده بودند و به وى سفارش كرده بودند . به وى گفتند :
- « هر گاه ببينى كه على از آن چه روى داده است پرسش كند ، پيش رو ، و چنين و چنان بگو . » على پرسيد :
- « چه شده است ؟ » مرد گفت :
- « در كار خويش سرگرم بوديم كه گروهى از ايشان به ما شبيخون زدند . ما نيز آنها را به جايهاشان پس راندهايم . نخست پيادهشان ديديم . سپس سوار شدند بر ما بتاختند . » على به سالار پهلوى راست سپاهاش گفت به پهلوى راست رود و به سالار پهلوى چپ گفت به پهلوى چپ رود و گفت :
- « اينك دانستهام كه طلحه و زبير تا خون نريزند و پرده را ندرند دست بر نخواهند داشت . آنها هرگز با ما همراه نشوند . » [ 321 ]
هامش
[ ( 1 ) ] افزوده از طبرى ( 6 : 3182 )