گفتند :
- « اى كعب ، اين كارى است در ميان ما و برادران ما . كارى است بغرنج . بسا كه كارى امروز ، در چشم ما نيك باشد و در چشم برادرانمان زشت . چون فردا شود ، ما زشت شماريم و آنان زيبا . بهانه آريم و نپذيرند . آن گاه ، همان بهانه را براى كسانى چون ما آرند . ما آشتى مىجوييم ، اگر بپذيرند . و گر نه ، واپسين درمان داغ كردن است . »
سخن از فتوايى از على پور بو طالب ( ع ) در آن هنگام
از كوفيان ، تنى چند به سوى على برخاستند و در جنگشان با طلحه و زبير ، از وى پرسش كردند ، تا راى او چيست . » [ 319 ] على گفت :
- « آن چه من مىخواهم ، راست آوردن كار و خاموش كردن آتش است . باشد كه خداوند ، اين امت را همسخن كند و جنگ از ايشان بردارد . آنان سخنام را پذيرفتهاند . » گفتند :
- « اگر نپذيرند ، چه ؟ » على گفت :
- « از خويش بازشان داريم . » بو سلامهء دلآنى سوى على برخاست و گفت :
- « يا على ، آيا براى اينان ، در كارى كه بدان دست يازيدهاند و خونى كه مىخواهند ، بهانهاى مىشناسى ؟ » على گفت :
- « آرى . » بو سلامه گفت :
- « در اين كه خون خواهى عثمان را به دنبال انداختهاى ، آيا بهانهاى دارى ؟ » على گفت :
- « آرى ، اگر كارى كه بايسته است از دست بر نيايد ، بايد آن كرد كه خود بخردانهتر و سودش فراگيرتر است . » بو سلامه گفت :