تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 459

مساهمون:

ص٤٥٩
نيابند ، كه از خويش دفاع كنند و اين چنين ، خداوند على و طلحه و زبير و آنان را كه بر راى ايشان‌اند ، از شما و كار شما سرگرم بدارد . » سرانجام ، اين راى را بر گزيدند . بر همين راى همداستان شدند و بپراكندند و كس از كارشان آگاه نبود . چون بامداد شد ، على بر نشست و با ياران راهى شد . برفتند تا به كوى عبد القيس رسيدند . ياران را در آن جا فرود آورد [ 318 ] و مردمى كه على بر آنان بگذشته بود ، به وى مىپيوستند . بصريان همين كه از فرود آمدن على و جاى فرودش ، آگاه شدند ، نزد طلحه و زبير گرد شدند . بر آن دو راى زدند كه سوارانى را گسيل كنند ، تا شب هنگام ، پيش از آن كه ياران على همگى به وى بپيوندند ، بر او شبيخون زنند . زبير از اين كار بازشان داشت و گفت : - « ما اميد به آشتى بسته‌ايم . فرستاده‌شان قعقاع را به كارى بازگردانده‌ايم كه اميد داريم سر گيرد . » سپس ، صبرهء شيمان به سوى طلحه برخاست و به طلحه گفت : - « اى طلحه ، آيا اين مرد دست‌مان مىاندازد ! در جنگ ، انديشه بهتر كه دلاورى . » طلحه گفت : - « اى صبره ، ما و ايشان مسلمان‌ايم . اين كارى است نو پديد ، كه پيش از امروز نبوده است . نيز چشم نمىداريم كه دربارهء آن ، قرآنى فرود آيد . از پيمبر ( ص ) نيز روشنى در دست نيست . وى على است و آنها ياران‌اش . » اما ياران على . نيز بجنبيدند ، كه على به سخن ايستاد و گفت : - « آن چه ما به سوى آن خوانيم و خواهيم كه بپذيريم‌شان ، اين بد است . ليك ، بهتر از بدى است كه نهان است و رخ نمودن‌اش نزديك شده است . داورىهايى كه از مسلمانان بر جاى مانده است به ما گويد كه از دوبد ، آن را پذيريم كه سودش فراگيرتر و به خرد نزديكتر باشد . » كعب سور پيش آمد و گفت : - « اى مردم ، ديگر چه را چشم مىداريد ؟ شما كه به پيشتازانشان رسيده‌ايد ، سر سپاه‌شان را ببريد و كار را يكسره كنيد . »