نيابند ، كه از خويش دفاع كنند و اين چنين ، خداوند على و طلحه و زبير و آنان را كه بر راى ايشاناند ، از شما و كار شما سرگرم بدارد . » سرانجام ، اين راى را بر گزيدند . بر همين راى همداستان شدند و بپراكندند و كس از كارشان آگاه نبود .
چون بامداد شد ، على بر نشست و با ياران راهى شد . برفتند تا به كوى عبد القيس رسيدند . ياران را در آن جا فرود آورد [ 318 ] و مردمى كه على بر آنان بگذشته بود ، به وى مىپيوستند .
بصريان همين كه از فرود آمدن على و جاى فرودش ، آگاه شدند ، نزد طلحه و زبير گرد شدند . بر آن دو راى زدند كه سوارانى را گسيل كنند ، تا شب هنگام ، پيش از آن كه ياران على همگى به وى بپيوندند ، بر او شبيخون زنند .
زبير از اين كار بازشان داشت و گفت :
- « ما اميد به آشتى بستهايم . فرستادهشان قعقاع را به كارى بازگرداندهايم كه اميد داريم سر گيرد . » سپس ، صبرهء شيمان به سوى طلحه برخاست و به طلحه گفت :
- « اى طلحه ، آيا اين مرد دستمان مىاندازد ! در جنگ ، انديشه بهتر كه دلاورى . » طلحه گفت :
- « اى صبره ، ما و ايشان مسلمانايم . اين كارى است نو پديد ، كه پيش از امروز نبوده است . نيز چشم نمىداريم كه دربارهء آن ، قرآنى فرود آيد . از پيمبر ( ص ) نيز روشنى در دست نيست . وى على است و آنها ياراناش . » اما ياران على . نيز بجنبيدند ، كه على به سخن ايستاد و گفت :
- « آن چه ما به سوى آن خوانيم و خواهيم كه بپذيريمشان ، اين بد است . ليك ، بهتر از بدى است كه نهان است و رخ نمودناش نزديك شده است . داورىهايى كه از مسلمانان بر جاى مانده است به ما گويد كه از دوبد ، آن را پذيريم كه سودش فراگيرتر و به خرد نزديكتر باشد . » كعب سور پيش آمد و گفت :
- « اى مردم ، ديگر چه را چشم مىداريد ؟ شما كه به پيشتازانشان رسيدهايد ، سر سپاهشان را ببريد و كار را يكسره كنيد . »
تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 459
مساهمون: أحمد بن محمد مسكويه الرازي
ص٤٥٩