- « باز گرديم و بگذاريمشان . چه اگر اندك باشند ، دشمنشان بر ايشان چيره شود و اگر فزونى گيرند ، بر دشمنىتان بسازند و همدست شوند . بازگرديد و به شهرى از شهرها پناه بريد . نيرو گيريد و خويشتن را از آسيبشان نگاه داريد . » پور سودا گفت :
- « چه راى بدى ! به خدا مردم دوست مىدارند كه كنارى باشيد و با بىگناهان نباشيد .
اگر چنان شود كه تو مىگويى ، شما را از هر سوى خواهند ربود . » عدى پور حاتم گفت :
- « نه خوش داشتم ، نه ناخوش . در شگفتم از كسانى كه به هنگام سخن گفتن از كشتن وى ، دو دل شدهاند . اينك كه كار روى داده و مردم را بدين روز انداخته ، ما نيز اسبان و ساز و برگ داريم . اگر دست به كارى زنيد ، ما نيز زنيم . اگر دست بداريد ، ما نيز بداريم . » پور سودا گفت :
- « نيكو گفتى » :
سالم ثعلبه گفت :
- « اگر كسى ، از كارى كه كرده است ، سود اين جهانى را خواسته ، من نخواستهام .
سوگند كه فردا اگر به جنگشان روم ، ديگر باز نگردم ، و اگر زنده مانم ، از زمانى كه كشتن يك شتر مىگيرد ، بيش نخواهم ماند . به خدا سوگند ، شما از شمشير بيم داريد ، بيم آن كسان كه سرانجام ، چارهاى جز شمشير ندارند . » پور سودا گفت :
- « اين نيز سخنى است . » شريح پور اوفى گفت :
- « كارتان را استوار كنيد . در كارى كه در آن شتاب بايد ، درنگ مكنيد . در كارى كه درنگ مىخواهد شتاب مكنيد . در چشم اينان ، تباهتر از كار ما نباشد . نمىدانم ، فردا كه با يك ديگر ديدار كنند ، چه روى دهد . » پور سودا به سخن آمد و گفت :
- « مردم من ، سربلندى شما در اين است كه با آنان بياميزيد و بر سر نيرنگ باشيد .
فردا ، چون دو سوى به يك ديگر رسند ، شما جنگ را بىدرنگ درگيرانيد و مگذاريد آسوده مانند و در كار بسى بينديشند . زيرا ، كسانى كه شما با ايشانايد ، چارهاى جز اين
تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 458
مساهمون: أحمد بن محمد مسكويه الرازي
ص٤٥٨