دربارهء طلحه و زبير و سودايى كه در سر دارند پرسيد . جرير كارشان را از كوچك و بزرگ ، همگى باز گفت و گفت كه طلحه اين سروده را بر زبان رانده است :
هان ، به پسران بكر ، همچون پيك ، بگو ، كه پسران كعب را پيكى نباشد .
بگو ، ستمى را كه از سوى شما آيد ، مرد درازدست ، كه برترىها دارد ، هم بر خودتان باز خواهد گردانيد .
و على نيز اين بيتها را بخواند :
بو سمعان ، آيا ندانستهاى كه ما . .
پيرى چون تو را ، كه سرش درد كند ، از خويش باز بداريم ، و به جنگ ، هوش از سرش ببريم ، چنان كه بايستد و بىآن كه بخوانندش ، پاسخ گويد .
بكريان ، دشمن از خزاعيان بازداشتهاند .
ليك ، اى سراقه ، كس نيست كه دشمن از تو باز دارد .
زان پس ، مردم اين سرودهها را براى يك ديگر مىخواندند و زبان به زبان مىگشت .
زيرا ، طلحه دو بيت نخست را همواره بر زبان داشته است .
[ سخنى كه على با ياران خويش گفت ]
بارى ، چون قعقاع از نزد مام مؤمنان و طلحه و زبير بازگشت و راىشان را براى على بياورد ، على ياراناش را گرد كرد و بر جوالها به سخن ايستاد . از روزگار نادانى تازيان و تيرهروزىشان در آن روزگار ، و از اسلام ، نيكبختى ، و همداستانيى كه خداوند مسلمانان را بدان نواخته ، سخن بگفت و مردم را به آشتى خواند و سپس گفت : [ 316 ] - « گروهى بر اين مردم ، كه خداوند به ايشان دهشها كرده و برترىها داده است ، رشك بردهاند و بر آناند تا كارها را به گذشته بازگردانند . ليك خداوند آن چه خواهد ، همان