تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 455

مساهمون:

ص٤٥٥
را فروهشته‌ايد ، و اگر با آنان و آن كناره‌گيران بجنگيد و بر شما پيروز شوند ، پس ، چيزى كه پرواى آن را داشته‌ايد و اين كار را بدان نيرو بخشيديد ، خود بزرگتر از چيزى است كه مىبينم خوش نمىداريدش . نيز ، اگر تيره‌هاى مضر و ربيعهء اين بوم را به جوش آريد ، دست از ياريتان بردارند و در يارى اينان ، بر جنگ‌تان همداستان شوند ، چنان كه آنان بر بزهكاران اين رويداد بزرگ و اين گناه سترك همداستان شده‌اند . » قعقاع گفت : - « من مىگويم : درمان اين درد ، در آرام كردن آشوب است . كه اگر آشوب بخوابد ، همگان به آن چه سزاوارند ، خواهند رسيد . اگر شما پيرو ما شويد ، اين نشانهء نيكى و مهر و رسيدن به خون اين مرد است و ديگر ، گزندى به اين مردم نرسد . ليك ، اگر بر آنيد كه كار اين مردم را ، ناگزير ، خود به دست گيريد ، [ 315 ] و به ستم از آن خويش كنيد ، اين نشانهء تباهى و گم شدن اين خون و نابودى اين مردم است . زيستن بىآسيب را اگر بيشتر خواهيد ، بدان دست يابيد . كليدهاى نيكى باشيد ، چنان كه از پيش بوده‌ايد . به اين آزمون بىفرجام دامن مزنيد مزنيم ، كه ما را و شما را نابود كند . فرجام كارى كه شما بر آنيد و در آنيد ، پيش بينى نشود . همچون كارهاى ديگر نيست . چنان نيست كه مرد ، مرد را ، يا چند تن يكى را ، يا تيره‌اى يك مرد را بكشد . » گفتند : - « اگر چنين است ، سخن نيكو و درست گفته‌اى . باز گرد ، اگر على بيايد و راىاش همين باشد كه تو مىگويى ، كار به سامان رسد . » قعقاع سوى على بازگشت و كار را چنان كه بود به وى گزارش كرد . على را از كار قعقاع خوش آمد . دو سوى به سازش نزديك شدند . سازش را برخى خوش ، و برخى ناخوش داشتند . بارى ، فرستادگان بصره ، آن گاه كه على در ذو قار فرود آمد ، پيش على بيامدند . فرستادگان تيره‌هاى تميم و بكر ، پيش از بازگشت قعقاع آمده بودند ، تا بدانند كه راى برادران كوفىشان چيست و بر چه آهنگ‌اند . نيز به آنان بگويند كه راىشان جز آشتى نباشد و انديشهء جنگ با ايشان را به خود راه ندهند . چون به همتيرگان كوفى خويش رسيدند و پيام همتيرگان بصرىشان را به آنان باز گفتند و سخن‌شان يكى بود ، آنان را نزد على بردند تا همداستانىشان را به على نيز گويند . در اين ديدار ، على از جرير شرس