- « مردم را از يارى اينان باز داريد و خود در خانههاتان بمانيد . » سپس ، چون حكيم و ياراناش را بكشتند ، آهنگ كشتن عثمان حنيف كردند .
عثمان به ايشان گفت :
- « هر چه خواهيد كنيد . برادرم سهل حنيف در مدينه با على است . در مدينه كاردار است . اگر مرا بكشيد ، كين مرا از شما خواهد توخت . » پس ، او را رها كردند .
پيشواى نمازشان عبد الله زبير بود . [ 312 ] عايشه دخت ابو بكر به زيد صوحان نوشت :
- « از عايشه ، مادر مؤمنان و دوست پيمبر ، به فرزند پاكاش زيد صوحان . بارى ، هر گاه نامهام را بخوانى ، به سوى ما راهى شو و يارىمان كن . اگر خود نيايى ، پس ، مردم را از گرد على بپراكن . » زيد صوحان در پاسخ عايشه نوشت :
- « به عايشه دخت ابو بكر . بارى ، من آن گاه پسر پاك تو باشم كه از اين كار كنارهگيرى و به خانهات بازگردى . و گر نه ، من نخستين دشمن تو باشم . » نيز گفت :
- « خدا عايشه را بيامرزاد . به وى گفتند در خانه بماند و به ما گفتند كه بجنگيم . كارى كه بر او بود ، فرو نهاد و ما را بدان فرمود . و خود آن كرد كه بر ما بود و از آن بازمان بداشت . » على چون به ربذه رسيد ، در آن جا بماند و پيك و پيام به كوفه فرستاد . نيز از مدينه ساز و برگ و چيزهاى ديگر خواست . عثمان حنيف در ربذه نزد على باز آمد . چنان كه بر روىاش ، هر چه موى بود ، همه را بكنده بودند .
به على گفت :
- « مرا با ريش فرستادى . اينك بىموى باز آمدهام . » على گفت :
- « به نيكى و پاداش رسيدهاى . خداوندا ، آن چه طلحه و زبير ببستهاند ، همه را بگشا ، و آن چه رشتهاند ، همه را پنبه ساز و زشتى كارى كه كنند به ايشان باز نما . »
تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 451
مساهمون: أحمد بن محمد مسكويه الرازي
ص٤٥١